سوران ...

تماشاگه پرواز ...

سوران ...

تماشاگه پرواز ...

۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

...

دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۳۴ ب.ظ

بیا امشب

فقط همین را تصور کنیم که

پسری کنج آن خانه ی غم زده نشسته و 

دارد می شنود " اللهم عجل وفاتی سریعا " های مادرش را ...


...

..

.


  • پرواز ...

پناهگاه !

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ب.ظ

 

 

 

ولیعصر را با تپش قلب، با ناآرامی تمام، با بغض بی پایان بالا بیایم. نمِ باران بخورد توی صورتم. نسیم بپیچد توی چشم هایم... اشک برسد به مژه هایم... فکرت مرا با خودش بالا بکشد ... بیایم تجریش، سلامی دهم و بعد دمی مقابلت بایستم. دمی به خنده ی حک شده ات روی سنگ نگاه کنم تا اشکی بچکد ... باران کمی شدت بگیرد. باز من باشم و شما و اشک ... و آرام ترین صحنه‌ی این دنیا باز تکرار شود ... 

بیایم، بایستم مقابلت و این بار نه از خودت بگویم، نه از خودم بگویم. بیایم مقابلت بایستم و بگویم فاطمیه ست استاد! اومدم با هم همه ی روضه ها رو مرور کنیم... و همین یک جمله این بار بشود تنها حرف بین ما ... و تو باز حدیث مفصل بخوانی از مجمل های من ... 

...

..

.

وقت تمام شد و روضه هایمان به آخر نرسید ... چه خیالی... روضه مگر انتها هم دارد !؟ باید امشب را معتکف می‌شدم کنار قبرت ... باران هم بود... باید می ماندم و کنارت می چلاندم دلم را ... هر چند که حالا دیگر هم بر شما روشن است و هم بر خودم که پس ِ حال من، هیچ آرامشی نیست ...

 

 

من اگر نداشتمت ... 

رها کنیم... بیا اصلا به هیچ اگری فکر نکنیم ...

 

بی کیفیت شد توی پست! لینک دانلود مداحی (+)

  • پرواز ...

...

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۵۱ ب.ظ

 

 

شب های شهادت حضرت زهرا که می رسد دل به هر در می زند برای روضه ی مولا شنیدن ... دل دل می کند که مرثیه خوان نام علی را بیاورد ...  ماه رمضان که به نوزدهمین روزش می رسد، دل پر پر می زند برای نبودن ِ بانو ... هزار " اگر " می سازد و مدام می گوید آخ که اگر فاطمه بود ... و خودش هزار آه می کشد که ای وای اگر فاطمه بود و علی را این چنین می دید ... 

ماه رمضان به بیست و یکمین روزش که می رسد، هیچ کس از خاطره ی " در " نمی گذرد ... دیگر کیست که نداند زخم ِ در ، برای علی زنده تر بود از زخم سر؟

 

 

 

اگر فایل صوتی پلی نمی شود (+)

  • پرواز ...

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ...

يكشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ب.ظ
شما در ذهن من، در قلب من ، در جان من ، در روح من جاودان اید، به خاطره قطره قطره اشکی که با شما ریخته ام، به خاطر آن حجم از بغضی که با حرف های شما قورت داده ام...
آن ها که کنارشان تنها خندیده ایم، هرگز هرگز هرگز به گرد پای آنانی نمی رسند که به خاطرشان و برایشان و در کنارشان و به احترام شان گریسته ایم...
من با شما گریسته ام و در نگاه من هیچ چیزی قدر اشک خلوص ندارد ... و هیچ چیزی قدر اشک معصومیت ندارد... و هیچ چیزی قدر اشک صداقت ندارد ... و هیچ چیزی قدر اشک معرفت ندارد ... 
من با شما گریسته ام و حالا پایتان می ایستم ! پای گریستن هر کس که با شما گریست هم می ایستم ... من پای تک تک آن بغض ها می ایستم.  من... من .. خسته ام خیلی هم خسته ام. اما با همه ی آن خستگی ها می ایستم.
 قسم می خورم ... می ایستم! 






+ هیچ وقت به ماهیت امید شک نکن ... هیچ وقت!



پی نوشت: با همان جنس اشک ها، سنجاق شد به رقص جنون
  • پرواز ...

گرگ دهن آلوده‌ی یوسف ندریده ...

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ

... در کوی تو معروفم و از روی تو محروم ...


  • پرواز ...

let's start again...

شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۰۵ ب.ظ
باید برگردم به کهف! به ربنا آتنا من لدنک رحمه ... به همه ی وقت هایی که پر از امید می خواندم و هیی لنا من امرنا رشدا ... به همه ی وقت هایی که اجابت را فرسخ فرسخ دور نمی دیدم از خودم...
باید برگردم به کهف!



بعدا نوشت:
این پست سنجاق شد به دعای تو برای من، در بهترین جای ممکن ...
  • پرواز ...

تا جنون فاصله ای نیست !

جمعه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۰ ق.ظ

آدم هایی که حق اشتباه کردن را از خودشان میگیرند، نزدیک ترین آدم ها به دیوانگی اند. آن ها که لای حرف هایشان ، لای جملاتشان، لای حرکتشان می گردند و می گردند و آن قدر می گردند تا نقطه ی ناموزونی پیدا کنند. آدم هایی که این گشتن، عادتشان می شود. نه فقط به قصد پیدا کردن و بعد هم درست کردن. پیدا می کنند و همان یک نقطه را هزار بار می کنند پتک روی سر خودشان! حتی اگر بار دیگر در شرایطی مشابه قرار گیرند و این بار آن اشتباه تکرار نشود خاطره ی اشتباه هزار بار در خواب و بیداری جلوی چشم هایشان رژه می رود... این ها آدم هایی هستند که منطق شان با منطق ابوسعید ابوالخیر که می گفت " صد بار اگر توبه شکستی باز آ " هیچ جور در نمی آید ...!  اگر بازگشتی هم درکارشان است برای خاطر آن است که مقصدی جز مقصد قبل ندارند. بر میگردند، اما خاطره ی غلط رفتن شان تا ابد زنده است. زور شرمندگی توبه شان، همیشه می چربد به زور انگیزه ی حاصل از توبه شان...

آدم هایی که از خودشان حق اشتباه را سلب می کنند درواقع هنوز تعریف درستی از انسان ندارند. آدم هایی که در همه چیز، دنبال بهترین اند... آدم هایی که راه را منزل به منزل نرفته دنبال نقطه ی آخر کمال اند و از خودشان حتی ذره ای پائین تر از در حد اعلایِ کمال بودن را نمی توانند بپذیرند؛آدم هایی اند که هنوز " انسان " را یاد نگرفته اند.

آدم هایی هستند که هرگز طعم رضایت از خود را - به آن معنای مثبت - نچشیده اند و هرگز هم نخواهند چشید. چرا که هر بار نقطه ای پیدا می شود که با خودشان فکر کنند بهتر از آن هم می شد کار را پیش برد!

آدم هایی هستند که در وجودشان هر لحظه دادگاهی به پاست... تکه ای از وجودشان محکوم، تکه ای وکیل ، بدبختی آن جاست که خودشان هم قاضی اند. و آخ که چه سخت است هر بار ، در هر دادگاه، محکوم شناخته شدن ... و چه سخت تر است رای علیه خویش صادر کردن ...

آدم هایی هستند که آسیمگی در ذات آن ها نهادینه است. کلنجار، در خود و با خودشان مدام است! صحنه ی ذهن شان صحنه ی برخورد هاست، دل شان دریای تلاطم هاست ، روحشان پهنه ی نا آرامی هاست ...  این آدم ها نزدیک ترین ِآدم ها اند به دیوانگی ...! به جنون ...!



پ.ن:

حالا که از نو می خوانم پست را ، می بینم که چقدر از هم گسیخته است متن !

  • پرواز ...

عنوان ندارم !

پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۴۹ ب.ظ

 یک پیشنهاد دارم برای تان . که ای کاش می توانستم یک بند حقوقی به آن ضمیمه کنم تا هر کس که میخواندش ، موظف به انجام دادنش شود . 

اگر یک روز حالتان هیچ خوب نبود ، مضطرب و پریشان یا غمگین و بدحال بودید ، شال و کلاه کنید و بروید بیرون . به نیت ِ خرید ِ یک دسته گل ِ نرگس برای خودتان . یک دسته ی کوچکش را بخرید . لازم هم نیست تا فلان گلفروشی بروید ، گل های گلفروش های سر چهار راه هم جواب  میدهند . اگر حوالی تان سوپر مارکت هم بود ، یک بطری آب خنک هم بخرید و بنوشید . بعد سرتان را فرو کنید توی نرگس ها و نفس ِ " عمیق " بکشید . بازدم تان را بیرون ِ دسته گل خالی کنید ، دوباره سرتان را فرو کنید توی نرگس ها و نفس ِ عمیق بکشید . چند بار پشت هم این کار را انجام دهید . حالتان اگر بهتر نشد بیایید اینجا کامنت بگذارید  ؛ من پول نرگس هایتان را پس می فرستم ، اما وژدانا در برابر خوب شدن حال مقاومت نکنید . به خودتان رحم کنید و با نیت قبلی اثبات عدم صحت این پست هم نروید .  :)

( با شما هم هستم ، شمایی که الآن داری این ها را می خوانی و توی دلت میگویی چه دلخوش و سرخوشه . یک بار که ضرری ندارد ؛ امتحان کن . )

  • پرواز ...