سوران ...

مرا به جرعه ای حرف ، میهمان می کنید ؟

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ق.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


از بین کتاب ها ، کتابی را دوست دارم که  یک سطرش ، یک پاراگرافش ، یک فصلش انقدر برایم دل چسب باشد که دلم مجبورم کند برگردم و از اول بخوانمش . دوباره و سه باره و چند باره بخوانمش . یک جمله ای باشد که زیرش خط بکشم و بعد هم کنار کتاب هر چه که به ذهنم می رسد را بنویسم . یک جمله ای که بتوانم یک قسمت از زندگی ام را رویش پیاده کنم . یک قسمت از زندگی ام را بیاندازم توی ِ دهان ِ آن جمله تا مزه مزه اش کنم ... از بین کتاب ها کتابی را دوست دارم که هر وقت نگاهم بهش میخورد ؛ هوس کنم دوباره بخوانمش . بعد کتاب را بردارم و ورق بزنم و یک دور جملاتی که زیرشان خط کشیده ام را دوباره بخوانم . این به معنای لذت نبردنم از باقی کتاب ها نمی شود . یک کتابی مثل پیرمرد و دریای ارنست همینگوی ، هر چند جمله های ِ از این قبیلش زیاد نیست اما در خودش یک عالمه حرف دارد . یک عالمه ...

رویای نیمه شب همچین کتابی نیست . یعنی تا الآن ( تا صفحه ی 191 ) این طور نبوده . ماجرا دارد . آدم به خاطر ِ ماجرا میخواندش .ماجرای ِ وسوسه کننده ای هم دارد اتفاقا . وسوسه کننده برای ادامه دادنش .  اما یک کتابی مثل مردی در تبعید ابدی ، مطمئنی هر یک صفحه ای که جلو بروی ده بار برمیگردی و از اول یک جمله ای را می خوانی . چه بسا حتی یک فصل را میخوانی ...

از خواندن تک تک جمله هایی که گوشه و کنار کتاب نوشته ام لذت می برم . از علامت های " :) " یا " :( " که ته ِ پاراگراف ها گذاشته ام ...


از این نوع ِ دوم ؛ که جملاتش پتک شوند روی سرت ، یا روی دلت ، میشناسید کتابی که به من معرفی کنید ؟!  ایرانی - خارجی اش هم فرقی ندارد . فقط هم رمان میخواهم ! معروف و غیر معروف ؛ قدیمی و جدید هم هیچ فرقی ندارد . هر چه که خودتان خوانده اید و لذت برده اید را میگویید لطفا ؟!


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...
  • ۹۵/۰۵/۰۷
  • پرواز ...

نظرات  (۲۲)

سلام
یه زمانی خوره رمان بودم... از انواع سبک ها...
از مارسل پروست و کامو سارترگرفته تا ویرجینیا ولف و تولستوی
از صادق هدایت گرفته تا آل احمد و بزرگ علوی و جمالزاده و ...

اما تنها یک کتاب داستان بود که هر کی رو میدیدم دوست داشتم بهش هدیه بدم... به زبان شعر هست اما فوق العاده روان و عمیقه...

کتاب منطق الطیر_ عطارنیشابوری...
یه نگاه بهش بندازید شاید خوشتون اومد

داستان سی مرغی هست که به سمت قله قاف مسافرت میکنن...

نمیدونم چرا از بین این همه کتاب فقط این به ذهنم اومد
پاسخ:
سلام.
جلال را دوست دارم . اما بزرگ و جمالزاده خیلی به دلم نمی نشینند ! چشم هایش بزرگ علوی را چند صفحه خوانده ؛ رها کردم .


سپاس از هدیه تان

سلام.

من کمی دیر رسیدم اما خوب پیشنهادهام رو می دم:

اول همه کتابهای دن براون و آگاتا کریستی! هر دو به لحاظ روایت عالی هستند مخصوصا دن براون. کتابهای دن براون و آگاتا کریستی اصلا با فیلم هاشون قابل مقایسه نیست. اصلا این کتابها با فیلم خراب می شن. البته تاکید می کنم که ترجمه مناسب لازمه. مثلا حسین شهرابی ترجمه خیلی خوبی از کتاب راز داوینچی داره که تو بازار نایابه و من حاضر شدم ٧ سال پیش ٢٠هزار تومن بدم که داشته باشمش. از شیاطین و فرشتگان ترجمه خوبی ندیدم مثلا

دوم کتاب هفت (سون) که من از کتابخونه حسینیه ارشاد گرفتم و دیگه جایی ندیدم. کتاب هفت همون فیلم هفت دیوید فینچره اما کتاب فوق العاده است مثل فیلمش. من هشتصد صفحه رو توی یک روز و نیم خوندم اصلا نمی تونستم زمین بذارم کتاب رو. آخرش هم انگار با پتک کوبیدند توی سرم...

سوم کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو. با ترجمه دل آرا قهرمان

چهارم کتاب نه آبی نه خاکی درسته که درباره جبهه است اما کم نظیره. بسیار شهید زنده و واقع گرایی رو ترسیم کرده.

پنجم هم من "قیدار" رو توصیه می کنم. البته احتمالا خوندید. من تا امروز نتونستم تموم کنم! دلیلش البته توضیح می خواد اما به حس درونی ای که در من تولید کرده برمی گرده

ششم آدمکش کور. موضوع داستانش مورد تایید من نیست اما به لحاظ قصه اگر ٧٠ صفحه رو تحمل کنید خیلی زیبا میشه.

هفتم کتابهای مستور مخصوصا روی ماه خداوند را ببوس

هشتم خداحافظ گاری کوپر...

نهم که لابد خوندید همه مجموعه هری پاتر

دهم کوری ژرژ سارامانگو

بسه دیگه.

شما هم قرار بود معرفی کنید. منتظریم

پاسخ:
سلام.

ممنون که وقت گذاشتید و معرفی کردید .
این کامنت هم معرفی فیلم بود هم معرفی کتاب :)

اسم بعضی ها که نخونده بودم رو یادداشت کردم .
در مورد هری پاتر نه راستش . نخوندم . یه کتابش هم داشتم که همین دیروز دادم به یه بنده خدایی چون مدت ها تو کتاب خونم بود و هیچ وقت رغبت نکرده بودم به خوندنش


و در مورد خودم ، قرار شد من قسمت هایی که میخونم و خوشم میاد رو بنویسم . تصمیم گرفتم برای شروع از کتاب هایی که توی همین پست معرفی شد استفاده کنم . به خاطر همین فعلا نذاشتم . فقط فرصت بشه و پام برسه به انقلاب که من کتابارو گیر بیارم ؛ حتما ...



  • یک مخاطب خاموش از مدت‌ها قبل..

  • راستی یه پیشنهاد دیگه هم یادم اومد
    کتاب های داستایفسکی رو خوندی؟ 
    کتاب خاطرات خانه مردگانش خیلی جالبه..انگار که یه روانشناس بالقوه رفته توی یه زندان و از عمق وجود زندانی‌ها و علت واقعی رفتارها و حالات‌شون نوشته
    البته توی این کتاب نمیتونی زیر یه جمله‌ش رو خط بکشی! مجبوری کل پاراگراف رو کادر کنی...من به جای این کار از اون پاراگراف عکس میگیرم. 

    پاسخ:
    خانه مردگان رو نه . نخوندم .
    عیبی نداره ، کادر می کشم .

    باز هم سپاس :)
  • یک مخاطب خاموش از مدت‌ها قبل..

  • سلام عزیز

    ببخش سلام یادم رفت



    من نه طلوع نه غروب رو از پشت پرده اشک ندیدم تا حالا

    چیزهای دیگری رو شاید دیده باشم.

    اما وصف نادر ابراهیمی از شب‌ها و روزهای صحرا (ترکمن صحرا) ثابت می‌کنه طلوع و غروبش هم با طلوع و غروب شهر فرق داره..


    همین‌جا بگو. من همه‌ی پست‌هات رو می‌خونم. شاید یکم که از این خاموش بودن در اومدم و روشن‌تر شدم، ازت خواهش کنم تو هم حرف‌های من رو بخونی.

    بالاخره یه فرقی باید باشه بین منی که ماه‌هاست اینجا رو می‌خونم و حتی به چندتا از فامیلام که دانشگاه شاهد درس میخونن وبلاگتو معرفی کردم بلکه تو دنیای حقیقی هم شناساییت کنن:) با تویی که تا الان از وجود من اطلاع نداشتی!

    پاسخ:
    سلام.
    خواهش میکنم .


    چنننند سال تمام طلوع آفتاب تو بزرگراهای تهران بودم . غروب هم زیاد توی جاده بودم ... زیاااااد . و امان ... امان اگر اون غروب ، غروب ِ جمعه باشه و جاده ، یه جاده ی کویری باشه ...
    واویلاست اصلا ...
    یقینا فرق داره .


    خواهش کنید ؟ من که خوش حال میشم از خوندن ِ صحبت های این جا .
    بله شنیدم :)))))))))))))

    اشتباهِ تایپیِ ذهنی بنده بود

    شما ببخشید...
    پاسخ:
    بخشیدم :))
  • محمّدعلی عمرانی
  • چقدر جالب که بیشتر کتاب های پیشنهادی، نگاهِ مستقیم به مذهب و دین دارد. خودِ من اگر بخواهم انتخاب کنم، دیدِ غیر مستقیم را بیشتر ترجیح میدهم. دوست دارم وقتی کتاب تمام شد، تمام آن حسِ خوب و خدایی را درون خودم پیدا کنم. نه این که سعی کنم مفاهیم ارزشی رو به زور توی سرم فرو کنم! هر چند روش دوم هم بعضی وقت ها لازم است.

    از دسته ی اول، به نظرم "عشق زیر روسری" و "مسجد پروانه" را از دست ندهید.

    از دسته ی دوم، اولین پیشنهادم "تی لم" است. نوشته ی میثم امیری، نشر سوره مهر. دومین پیشنهادم، "تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ" است. از نادر ابراهیمی.
    و اگر می توانید جای رمان را با روایت عوض کنید، کتاب های ابن مشغله و ابوالمشاغل و بقیه روایت های شخصی از قلم نادر ابراهیمی را شدیداً توصیه میکنم. نوشتارش تقریباً همان جوری است که می خواهید. تعابیر و نکاتی که بعضا باید دورش خط کشید.

    رضای امیرخانی هم که نیازی به وصف ندارد. برادران و خواهرانمان معرفی کرده بودندش. از قیدار و منِ او تا ارمیا. و بقیه کتاب هایش  ارزش خواندن دارند.

    یک کتاب هایی مثل "سووشون" سیمین دانشور، "ریشه ها" الکس هیلی و "نامیرا" صادق کرمیار هم خوب هستند. البته به جز آخری که خوانده شده، دو تای دیگر را فرصت نکرده ام مطالعه کنم. وصفشان را شنیده ام.
    پاسخ:
    روش دوم هم بعضی وقتا لازمه :) ولی خب کمی حس و حال میخواد. دقیقا مثل درس خوندن می مونه دیگه :)


    نادر خان ابراهیمی ترکونده اصلا ... همه یه یادی ازش کردند ...
    امیر خانی هم ...

    سووشون رو حتی اسمش رو هم که می بینم یاد مادرم می افتم :) زمان دبیرستان یه تیکه ش تو کتاب مون بود. بعد مادرم کل ماجرا رو برام شرح داد ...
    نامیرا هم بیشتر ماجرایی بود .

    خیلی خیلی ممنون :)
  • یک مخاطب خاموش از مدت‌ها قبل..

  • هفت جلد «آتش بدون دود»
    پر از جمله‌های نابی که فقط نادر ابراهیمی می‌تونه بنویسه..
    یادم نیست توی دورانی که این کتاب رو می‌خوندم به این جمله برخوردم یا به این جمله برخوردم که این کتاب رو خوندم..توی کتاب زبان فارسی‌مون یه جمله از کتاب بود:
    «یاشا نشست به انتظار طلوع، به انتظار دستی ناپیدا که از پس کوه‌های دور، آن سینی سنگین طلا را به آسمان صحرا بفرستد و رنگ نارنجی را چون دانه‌های زر، از درون سینی زرین، مشت مشت به آسمان بپاشد. طلوع را از پشت پرده اشک دیدن زیباست»...
    و البته وقتی بدونی یاشا کیه و این صحنه برا کجای داستانه و بعدترهاش چی میشه، غم توی سینه‌ات هزار برابر میشه..


    سلیقه‌مون درباره این سه کتابی که گفتی خیلی شبیه همه...و البته کتاب نه آبی نه خاکی هم واقعا دستنوشته های یک شهید نیست..نویسنده‌ش علی موذنی ه که کتابهای زیادی داره و بعضی کتاباش اصلا هم خوب نیست..لااقل به نظر من
    کتاب‌های سعید تشکری رو هم اگه امتحان نکردی، امتحان کن...من که هم خودش هم کتاباش رو خیلی دوست دارم

    اگر یه روزی خواستی چنین کتابای قابل خط‌کشیدن و حاشیه نوشتنی بخونی که اجازه باشه رمان نباشن، بهم بگو تا کتاب های دیگه‌ای پیشنهاد بدم

    در پناه حق
    پاسخ:
    سلام بر یک مخاطب ِ خاموش از مدت ها قبل ..

    طلوع را از پشت پرده اشک دیدن زیباست ... هم طلوع رو امتحان کردم در این حالت هم غروب . طلوع اگر زیباست ، غروب جان فرساست ... جان فرساااا ...
    ممنون از بازارگرمی که برای کتاب کردید :))) حقیقتا مشتاق خواندنش شدم .


    اون وقت چطور باید بهتون بگم که پیشنهاد بدید ؟!


    یا علی ...




    باید سفارش بدهیم یک کتاب با همین اوصاف و ویژگی ها مخصوص شخصِ شخیصِ شما تألیف و به زیور چاپ بیارایند...! تا شاید مقبول طبع تان افتد.
    پاسخ:
    این که خیلی خوب میشه . خیلی هم ممنون میشم ازتون .

    ولی مگه همچین کتابی نیست ؟ این همه دوستان معرفی کردند که ... من یک سری به کلیدر زدم ، غوغا بود :)  فقط یک سر کوچیک البته .

    ( الآن از زیر معرفی ِ کتاب در رفتید دیگه ؟!!! )
    اولین و دومین و سومین کتابی که معرفی میکنم قرآن هست! دقیقا متنش مطابق با خواسته ی شماست، به قران به عنوان یک کتاب مذهبی نگاه نکنید، به عنوان رمانی نگاه کنید که بهترین نویسنده نوشتش! ایا ارزش یکبار خوندن نداره؟

    ۴- غول مدفون نوشته ایشی گورو
    ۵- دختری در قطار نوشته پائولو هاوکینز
    ۶- بادبادک باز نوشته خالد حسینی
    ۷- خاطرات پس از مرگ نوشته براس کوباس

    حقیقتش بعد از خوندن مطلبتون هرچی زمان میگذشت کتابهای بیشتری به ذهنم میومد، برای اینکه دیگه خیلی زیاد نشه همینا رو فقط نوشتم.
    بعد از قران شماره ۴ رو حتما پیشنهاد میکنم.
    پاسخ:
    ارزش که ... ما نداریم ، اگر نخونیم :(
    با توجه به گوشه نوشت ِ وبلاگتون مطمئن بودم که اگر این پست رو بخونید میگید قرآن :)


    چه قدر هفتمی عنوانش جالب به نظرم اومد .
    خیلی ممنون بابت معرفی کتاب ها :)
    به محب: 

    نویسنده سانتاماریا رضا امیرحانی نیست.
    سیدمهدی شجاعی هست. 
    پاسخ:
    محب شنیدی؟

    نمی تونم روی کتابم یه نقطه بزارم چه به اینا :) :(
    والاع

    کتاب زیاد هست و ذهن من درگیر..
    گاهی نمی تونم به کسی کتاب معرفی کنم، چون حال و هوای آدم ها و بینششون فرق می کنه و به نظرم مثلا کتابی که دوسش دارم در نظر دیگری له و لورده میشه... 
    کتاب تو وبلاگم معرفی کردم، همونارو بخون :)
    آبنبات هل دار رو بخون یکم بخند مثلا :)
    پاسخ:
    فکر کنم از اونایی هستی که لذت ِ حکاکی روی نیمکت ِ مدرسه رو تجربه نکردی :)))

    آفرین . این حال و هوا خیلی مهمه . منم به خاطر همین الآن گفتم شهید مطهری و آوینی و این ها نه ... چون اصلا حالم در حال حاضر با نوع این کتاب ها متناسب نیست .


    ممنون :)



    خب لبخند مسیح مال عرفانی هست دیگه:)
    پاسخ:
    فهمیدم :)
    اول اینکه امیرخانی فقط کتاب های مذهبی نداره. مثلا سانتاماریا مذهبی نیست(البته از نظر من) حتی لبخند مسیح هم زیاد مذهبی نیست

    دوم هم اینکه دوستان شما همه مذهبی ان خواهر

    با جناب فطرس هم شدیدا مخالفم. نوشتن باعث میشه کتاب موندگار تر بشه نه اینکه به قتل برسه. 
    قتل کتاب یعنی حبس کردن و نخوندنش. نوشتن ها باعث می شن تا همیشه ثبت بشن
    پاسخ:
    بیشتر خانم عرفانی و کتابی که اسم بردی مد نظرم بودم :)


    دوستان بلاگر این طورند :)



    من که با جاودانگی و حبس و قتل و اینا کاری ندارم . واس دل خودم گوشه ی کتاب می نویسم . به تعبیر فطرس ، برای دل خودم کتاب میکُشم :)
    یه بار نوشتم نت قطع شد ثبت نشد :/
    عارضم که...
    دختران آفتاب رو خوندم.کتاب خوبیه... فکرهاتو منظم میکنه...کانال بندی هم میکنه...شبهاتت رو هم برطرف میکنه...نثر جذاب و گیرایی هم داره.
    راهیان نور هم نیست و اردوی مشهده.

    نثر رضا امیرخانی؛ نادرابراهیمی و سیدمهدی شجاعی هم که حرف نداره :)
    پاسخ:
    ممنون که باز نوشتی.

    راستش حوصله ی خوندن کتاب های آموزشی ِ از این قبیل رو ندارم فعلا.


    خب فکر کردم غیر مستقیم به مخاطب نشون دادم که کتابی که " مستقیما " از در مذهب و دین باز بشه ؛ نمیخوام . اما گویا نشون ندادم :)


    ولی دست شما مرسی :)
    سلام علیکم مومن
    خیلی خوبه که آدم وقت مطالعه زیاد داشته باشه
    و البته تمرکز مطالعه که مهمتر هست
    عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام.


    :)
    سلام. نمی شه خود شما ما رو به جرعه ای حرف مهمان کنید و قسمتایی که زیرشون خط کشیدید رو هم گاهی برای ما بنویسید؟
    پاسخ:
    سلام .
    بله میشه :)
    سلام
    خیلی اهل رمان خوندن نیستم. بیشتر زندگی نامه خوندم.
    اولین رمانی که از اول تا آخرش رو خوندم که اونم اجبار استاد بود و باید تک تک شخصیت های رمان رو تحلیل می کردیم کتاب "منِ او" بود. نوشته رضا امیر خانی

    بعد از این کتاب چن تایی از کتاب های امیر خانی رو خوندم و از همه هم لذت بردم

    اما تنها کتاب رمانی که واقعا از خوندنش لذت بردم و چند بار هم خوندمش "لبخند مسیح" بود. اولش از دوستم گرفته بودم وقتی خوندم از بس دوستش داشتم دوباره خوندم و در اولین نمایشگاه کتاب خریدمش تا همیشه داشته باشم. وقتی دلم تنگ شد دوباره بخونمش.
    لبخند مسیح نوشته سارا عرفانی انتشارات سوره مهر 
    عاشق این انتشاراتم. توی نمایگشاه ها هم دنبال غرفه این انتشارات می گردم...
    پاسخ:
    سلام.
    رضا امیرخانی که اصلا ... حرف ندارد :)


    خوشم میاد همه ی کسانی که نظر گذاشتن ، کلا کتاب دینی معرفی کردند :)))

    خب برای همین است من حتی شعر زمستان  اخوان را هم که میگذارم ، همه امر به معروف و نهی از منکرم میکنند :))))
    خوب شد این پست را گذاشتم .


    ممنون :)




  • بانوی ایرانی
  • پنجشنبه فیروزه ای/ سارا عرفانی
    ارمیا/ رضا امیرخانی
    پاسخ:
    اولی خوراک یکی از دوست های من است :))

    ممنون بانو :)
    سلام بزرگوار
    اگر منظورتان از رمان آنچنان که در پاسخ نظر اول گفته اید حالت روایی و داستانی کتاب باشد من اول از همه کتاب فتح خونِ شهید آوینی که به تازگی مطالعه‌اش کرده ام را پیشنهاد می‌کنم.
    فتح خون روایت سفر تاریخی حرکت سیدالشهدا(ع) از رجب سال 60 است تا دهم محرم. کتاب ده فصل دارد و هر فصل شامل دوبخش. بخش اول به بیان و شرح و توصیف وقایع پیش آمده می پردازد اما بخش دوم که دلیل تمایز این کتاب با سایر کتب مشابه هست تحلیل این وقایع با دیدگاهی آخر الزمانی و با نظر به احادیثی مثل کل یوم عاشورا کل ارض کربلا است. که پیوسته با نثر مسحور کننده خود در آن خواننده را مخاطب قرار داده و هشدار می‌دهد.
    حقیر که با خواندن صفحه به صفحه این کتاب متاثر شدم، متاثر شدنی. و اگر شرایط محیطم اجازه می‌داد بدم نمی‌آمد چند قطره ای هم اشک بریزم. شک ندارم هر کس دیگری که حتی اندکی دل در گرو محبت اهل بیت داشته باشد از خواندن این کتاب حظ زیادی می‌برد، و بعید نمی‌دانم اگر قرار به خط کشیدن زیر خطوط منتخب و حاشیه نویسی باشد، پس از اتمام کتاب یکهو بخودت می‌آیی می‌بینی بخش زیادی از آن را خط کشیده ای و حاشیه نوشتی.
    سایت شهید آوینی متن این کتاب را دارد پیشنهاد می‌کنم (مثلا) سه پاراگراف آخر را با تامل بخوانید:
    http://www.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/Fathekhoon03.aspx
    البته بنده معتقدم مطالعه این کتاب آداب خاص خودش را می‌طلبد. سکون میخواهد و سکوت و اگر دست نیاندازید وضو.
    ------------
    کتاب دختران آفتاب را نخوانده‌ام اما تعریفش را خیلی زیاد شنیده‌ام.
    که در قالب رمان و بدون پیچیدگی و دلزدگی، به شبهات زن و مسائلش در یک سفر راهیان نور پاسخ می‌دهد و اواخر کتاب با یک چرخش ناگهانی در داستان مواجه می‌شویم و. آنطور که برادرم به من گفت اصن یه وضی!
    رمان بیگانه آلبرکامو هم بد نیست فقط باید مراقب باشید تحت تاثیر تفکرات پوچگرایانه نویسنده ش قرار نگیرید.

    واقعا عذر خواهم که خیییلی طولانی شد. اما کل کامنت مرا یک متن کوتاه در نظر بگیرید و آن اینکه:
    اگر دنبال بغض می‌گردید
    از آن بغض های دوست داشتنی
    فتح خون بخوانید.
    پاسخ:
    سلام.
    اولا خیلی ممنونم بابت وقت صرف کردن و توضیحات جامع و کامل تان.
    دوما هم ... چرا باید با وضو خواندن ِ یک کتاب را دست بیاندازم ؟!!!

    .

    دختران آفتاب طبیعتا باید برگردد به زن و جایگاهش و حجاب و ...


    بیگانه را یک بار دوستم گفته بود بخوانم ، اما انقدر پشت گوش انداختم که فراموشم شد . یعنی راستش من باب همان پوچ گرایی اش کمی ترسیدم .
    اما فرار فایده ندارد . باید بخوانمش :)


    باز هم سپاس
    "از خواندن تک تک جمله هایی که گوشه و کنار کتاب نوشته ام لذت می برم . از علامت های " :) " یا " :( " که ته ِ پاراگراف ها گذاشته ام ..."


    گوشه کتاب جمله مینویسیید؟؟؟؟شما یک قاتل کتاب هستید!

    :)


    ممکن است این کتاب ها بدردتان بخورد

    گرگسالی امیر حسین فردی
    چکاوک خونین بال
    دیلمزاد
    قلعه حیوانات
    نه ابی نه خاکی

    پاسخ:
    قاتل ؟ چرا ؟
    این از مصادیق بی فرهنگی بود عایا ؟
    نمیتونم این عادت رو ترک کنم. نسبت به کتاب های درسی هم این طور بودم گاها . اون جاهایی که خیلی توجهم رو جلب میکرد و برام جالب بود ، یا اون قسمت هایی که خیلی خوب یاد میگرفتم ، از این علامتا می ذاشتم . کتاب هایی رو هم که قرض می گیرم لای ِ کتاب ها کلی ورق میذارم ، که بنویسم :))




    این آخری که گفتید اشتباه نکنم مال یک شهید است نه ؟
    یک داستان ِ معمولی میخواهم . یک آدم ِ معمولی . نمیخواهم آخرش شهید شود . یا عالم باشد ، یا عارف باشد یا هر چه !
    یک آدم خیلی خیلی معمولی . یک آدم و یک داستان دست یافتنی . نه دور ! نه انقدر دور از من ، که آخرش شهید شود !


    خیلی ممنون.
    موضوع این چند تا را پیدا میکنم .
    :)
  • خانم الفــــ
  • :)

    کلیدر ، محمود دولت ابادی،کتاب خوبیه.
    پاسخ:
    دست شما درد نکنه :)


    رفت سر لیست ِ کتاب ها :)
  • خانم الفــــ
  • من هیچ وقت نمیتونستم تصور کنم که کتاب های شهید مطهری،بعد از سال هایی که از عمرشون میگذره و  بعد از خوندن تعبیرات روان نادر ابراهیمی و امیرخانی، اینقدر عجیب به دل و ذهن و روحم بشینه،که ساعت ها درموردش فکر کنم...من رو بی نیاز کرده از مطالعه ی بقیه کتب.
    پاسخ:
    ممنون خانم الف جان . خط آخر پست نوشته بودم یک کتابی به جز شهید مطهری ، که بعد پاکش کردم . چون مطمئن بودم چند نفر اسم شهید مطهری را می آورند . راستش الآن حوصله ی خواندن ِ همچین کتاب هایی را ندارم . وگرنه با شما موافقم . کتابی مثل جاذبه و دافعه اش را هر چه قدر هم که آدم بخواند ، سیر نمیشود .
    دلم کمی داستان میخواست .


    ممنون از شما :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">