سوران ...

0.1 ها را بپائید !

پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۴۲ ب.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


یک ساعت و نیم نشسته بودیم سر کلاس . از وقت قانونی کلاس تنها نیم ساعت باقی مانده بود . استاد ها دو نفره همه چیز را کاملا توضیح داده بودند . یکی از بچه ها به استاد گفت : استاد خسته نباشیم دیگه ؟! استاد بدون هیچ مکثی گفت :

آیا گمان کرده اید همین که بگویید ایمان آورده اید به حال خود رها می شوید و آزموده نمی شوید ؟

این یعنی هر چه که تئوری گفته بود را باید عملی می کردیم . یک ساعت و نیم هم وقت مان به آزمایش گذشت ... صدای اذان بلند شده بود . استاد رو به خانم مهندس کرد و گفت : خبر ندارند ، قیامتی سخت در پیش است .. وگرنه اندازه ها را دقیق تر می زدند .

همه دقیق اندازه گرفته بودیم . فوق فوقش 0.01 گرم خطا کرده بودیم .اما حرف استاد کاری کرد تا مسئله ها را از نو چک کنیم . جواب ها را دوباره به دست آوردیم . اگر فرصتی مانده بود شاید حتی از نو مواد را توزین میکردیم . از نو آب مقطر را اندازه میگرفتیم . از نو آزمایش را انجام میدادیم . اما فرصتی نمانده بود .
حالا هر کدام پی بهانه بودیم برای این که اگر اشتباهی رخ دهد ، توجیه ش کنیم . استاد گفته بود دمای محلول هم روی نتیجه اثر گذار است . همین را بهانه کردیم . آب مقطرمان وسط کار تمام شده بود و برای مان آب مقطر تازه آوردند . که دمای بالایی داشت . همین را بهانه کردیم . اما ... همه ی این ها را استاد مد نظر گرفته بود . وقتی استاد میگفت خیالتون تخت ، در نظر می گیریمش آدم یاد ِ لا یکلف الله نفسا الا وسعها می افتاد ...

استاد رو پوش آزمایشگاهش را در آورد و کت اش را به تن کرد که برود . ما ماندیم و خانم مهندس و حساب کتاب نمره ! الحمدلله برای همه مان خوب پیش رفت . نهایت ِ نهایت 0.2 کم داشتیم برای رسیدن به آنچه که برای تئوری به دست آورده بودیم . که با این اوصاف درصد خطاهایمان بسیار کم بود .

حالا اما برای نمره ،برای آنچه که کم داشتیم ، باید خانم مهندس شفاعتمان میکرد . خلیفه ی استاد در کلاس ؛ همین خانم مهندس است . که الحمدلله دستمان را گرفت ... اما می دانید ؟ سقوط کردن مان خیلی سخت نبود . فقط کافی بود یک جا 0.1 کم می گذاشتیم . 0.1 کم تر حساب می کردیم . 0.1 گرم کمتر ماده بر می داشتیم ...

.

.

قدیم تر ها یک روز ، همین جا توی بلاگ ؛ نوشته ی یک کسی را کپی کردم که زیرش نوشته بود " کپی از مطالب اخلاقا و شرعا مجاز نمی باشد. " حتی قسمت توضیحات بلاگ هم قبل از هر چیزی نوشته " هر گونه کپی برداری از این وبلاگ مجاز نمی باشد " . نوشته بود " هر " گونه ! نوشته " رضایت ندارد . " اما من کپی کرده بودم . کامنت هم گذاشته بودم که قول می دهم جز برای خواندن ِ خودم برای جای دیگری استفاده نکنم . بعد از همه ی تلاش ها برای به دست آوردن رضایت برای کپی کردن نوشته بودم من که کپی کردم ، اگر شما هم رضایت نداشته باشید اون دنیا با هم حساب می کنیم . این آخرین تیری بود که توی همان کامنت برای پرتاب داشتم . نوشته ای بود که سر بزنگاه دست ِ آدم را می گرفت . می آمد می نشست روی یک زخم و مثل مرهم عمل می کرد . آن هم نه هر زخمی . زخمی که بستر مناسبی داشت برای عفونت . برای انتقال عفونت به خون . برای از پا در آوردن آدم . خب توی این دنیا ، همچین مرهم هایی را نباید از دست داد . من هم برای همین کپی کرده بودم . حقیقتا هم هیچ جا استفاده نکرده بودم جز برای خودم . این اولین بار و آخرین باری هم بود که این کار را می کردم ...

.

چند وقت پیش یاد 0.1 های آزمایشگاه افتاده بودم که راحت ِ راحت می توانست بیاندازدمان پایین . 0.1 های سرنوشت ساز . 0.1 هایی ناچیز که وقتی وارد واکنش می شدند تازه می فهمیدی که لامذهب ها چه اثراتی دارند ... 0.1 های بنیاد برکن . 0.1 های ویرانه ساز ... 0.1 های ...

 یادم افتاد توی زندگی چه قدر از این 0.1 ها غافل مانده ام . مثلَندَش ، همان نوشته . لابد با خودم فکر کرده ام که حالا کپی کردن یک نوشته  که در انظار عموم ست ، و من هم نمی خواهم از آن سوء استفاده کنم ، اثر چندانی ندارد ... لابد با خودم فکر کرده ام آن بلاگر نمی تواند آن دنیا یقه ام را بچسباند و حقش را از من مطالبه کند و بعد هم او و بقیه ی کسانی که 0.1 از حق شان را حتی ناخواسته برداشته ام با دو تا دست خودشان هلم دهند پایین ، دقیقا مثل ِ 0.1 های آزمایشگاه ... مگر توی همین آزمایشگاه ها ؛ کم دانشجوی ِ افتاده داریم که توی زندگی ، کم داشته باشیم ؟


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • ۹۵/۰۸/۰۶
  • پرواز ...

نظرات  (۷)

  • مــ. مشرقی
  • تو خیلی خوب بین درس و دین ت شباهت و ارتباط برقرار میکنی ها!
    خوشم میاد.
    پاسخ:
    :)
    قطره قطره جمع گردد...
    پاسخ:
    وانگهی ش رو بیخیال !
    این قطره خودش یک دریاست ...
  • دانشجوی کلاس اول دبستان
  • سلام

    امروز از تلگرام مطلب شکا را خوندم

    خیلی مهم بود ، ای کاش بشود اجرایش کرد

    "باشد تا رستگار شویم"
    پاسخ:
    سلام.

    ای کاش ...


    :)
    حلال.
    پاسخ:
    :)
    پست 598
    جالبه!
    پاسخ:
    نفهمیدم چرا باید جالب باشه .

    عااالی! واقعا زندگی و دنیا و آخرت همه جلوی چشممونه، اگر بینا باشیم
    پاسخ:
    :)
    هعی.....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">