سوران ...

:)

شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۳۶ ب.ظ

بشر نیاز دارد به حرف زدن و به شنیده شدن و در مقابل ، شنیدن . موضوع این است که از یک جایی به بعد خسته می شود از این که تنها شنونده ی حرف هایش خودش است و دقیقا از همین جاست که زبان باز میکند به " دَدَ " گفتن . " آبَه " گفتن . " بابا و ماما " گفتن . از آن پس گاه مخاطب حرف ها رفیقی است و گاه در اوج غربت غریبی است و گاه هم خدایی ، بسته به خدایی که هر کس برای خود برگزیده ... به ادراک سومی اش نرسیده ام ؛ اما اولی و دومی اش را خوب فهمیده ام . بدی ها و خوبی هایش را هم درک کرده ام .
من هم لااقل اسماً جدا نیستم از بشر ؛ فلذا چنین نیازی در خود دارم ... این بود که این همه خواندم که بشنوم و این همه نوشتم که شنیده شوم ...
.
.
.
انگار که کشاورزی بودم ؛ در حال ِ جمع کردن ِ محصولاتی که یک سال و نیم به پای شان زحمت کشیده ام
وقت ِ جا به جا کردن ِ تک تک ِ نوشته های اینجا ...

.
.
.


:)
  • ۹۵/۰۹/۰۶
  • پرواز ...

نظرات  (۱۶)

  • منور الفکر
  • کسی که استقلال فکری ندارد، تنها نیست. استقلال فکری است که #تنهایی می‌آورد. کسی که دارای استقلال فکری است، در هر کجا که باشد تنهاست.

    #غلامحسین_ابراهیمی_دینانی

    پاسخ:
    انتظار همه چیز را داشتم جز اینکه توی قسمت های نظرات جدید
    چشمم
    " منور الفکر "
    رو ببینه .
  • سوسن محمدی
  • با توکل بر خدا از مرز میگذریم
    الله اکبر
    لا اله الا الله
    پاسخ:
    به من ربطی نداره بگن دختره دیوونه س ها .
    خود دانی !
  • سوسن محمدی
  • اللهم صل علی محمد و آل محمد
    پاسخ:
    چون خوابم میاد ،
    اینو تایید میکنم .
    تو تا هر وقت میخوای کامنت بذار .
    دیگه تایید نمیکنم :)))))))))))))))))))))))))))))))
    ها ها ها




  • سوسن محمدی
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    *** **** ** *
    ****** ** ** ** **** ***** ****** ****** ******* ** ** * ****** ***********
    پاسخ:
    به تلاش خود ادامه ندهید .
    شما اصلا بگو جیسون !
    بازم از فیلتری در نخواهی آمد !
  • سوسن محمدی
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ** ***** **** ***** ****
    ** ******
    ** *** ** ******
    ****** ****************

    ***** *****
    ***** ****** ***
    ***** ****
    پاسخ:
    کمیته ی فیلترینگ سوران دیگه اجازه ی انتشار کامنت هات رو نمیده !
  • سوسن محمدی
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    **** ***** ****** *****
    **



    *** ****
    **** ** **** ** **** **** **
    ***** ***** ***** **** ** **** *********
    *** ** ****** *** *** ** **** *** *** **** **** ** ******** **** * *** ******
    پاسخ:
    خودتی
    خودتی
    خودتی :/
    اون جونور رو عرض میکنم :))))
  • سوسن محمدی
  • واسه من دوران رزمی به رخ نکش😑
    خودمون جوونیا کاراته بلد بودیم 😑
    اصلا منم حوصله نداشتم
    اه
    به جای اینکه بگه دلم برات تنگ شده
    واقعا که...
    پاسخ:
    داداچ من از کاراته و ووشو و کونگفو و اینا یه چشمه نوشیدمااااااااا

    حوصله نداشتی ؟ یعنی آن هم ابراز احساسات آن همه ودیعه آن همه وعده آن همه لبخند آن همه شعر آن همه .. آن همه .. آن همه ...
    همه دروغ بودند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ;))))))

    .
    .
    .
    معلوم نیست دلم برا دیوونه بازی هامون تنگ شده؟
    تو کلا به سه چهار ماه نکشید با من پریدنت هااااااا ... یادته ؟ بعد یوهو به جمع رُتبگان پیوستی و بیخیال ما...
    هعی روزگار...
    پیشونی ما رو کجا می شونی ...
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ******
    چرا دم ستم نیستی؟
    انثد دلم میخاد جامدادی پرت کنم روت
    هیچ دلیلی هم ندارما
    ولی حس میکنم یه نیازه درونیه که داره دیوونم میکنه
    دلم میخواد بزنمت 😑
    پاسخ:
    کسی ندونه حالا من انگار چه کتک خورم ملس بوده !
    قابل ذکر است که حوصله ی نق نق ها و غر غر ها و قهر قهر های جنابالی را نداشتم
    وگرنه
    یکی دو تا مشت ، یادگار از دوران رزمی کاری ، نثار چهره ی چون گل سوسن تان می نمودم ...
    :)))))

    هر چند که پرتاب جامدادی از هر دو سوی بود :)
    رو حرف من حرف نزن
    خب؟
    بزرگترم ازت
    بگو چشم 😑
    همین الانم اموراتم و اجرا کن
    پاسخ:
    من زیر بار حرف زور ِ hop نرفتم ؛ بعد فکر میکنی زیر بار حرف زور تو می رم ؟
    :)))
    خب
    قرار بود هرروز برام متن بفرستی:)
    پاسخ:
    اون مال یه وقت دیگه ای بود ها
    فعلا که اینجا برقراره :)

    این نظر شماست که در اون حد و حدود نبودند. همین دو سه تا کامنت الان و ده ها کامنت نوشته نشده که عادی شده براشون این کارها و حوصله ای برای نوشتن اعتراض ندارند دلیلی ه بر ضد شما. منم اگر شما نبودید نمی نوشتم. کما اینکه مثلا برای آقای effort هیچوقت ننوشتم اعتراضم رو.  یا برای خانم الف که حتی جایی برای این اعتراض ها هم نگذاشت ناگهان تعطیل کرد و دیگران و دیگران...

    این هم خودش علاوه بر ظلم و خودخواهی اولیه، خودخواهی مضاعفی ه که به جای همسایه ها تصمیم بگیرید که در اون حد و حدود بوده یا نه. وقتی نوشته ای خونده شده و براش کامنت گذاشته شده دیگه این حرف ها (که در اون حد نبود مثلا) براش خیلی بی معنی ه. یک توجیه خیلی خودخواهانه و سطحی.

     

    اگر با حرف های قبلیم صد در صد موافقید دیگه حرفی نمی مونه! عینا اون حافظ قرآنی که نماز نخونه یا بی ححاب بشه. دیگه چه حرفی می مونه؟ کسی که نخواد بشنوه حکما نمی شنوه. هیچکسی هم نمی تونه کاری کمه که بشنوه. آیه اش چی بود؟!

    حتما سوران مصداق کلمه به کلمه کامنت قبل بود...

     

    موفق باشید...

    پاسخ:
    خانم الف گفته بودند باید بروند که فصل جدیدی از زندگی رو شروع کنند . قبلا هم یک مدت تعطیل کردند اما برگشتند . عکس این بار ... که انگار برگشتی در کار نیست .
    برای آقای effort ای کاش می نوشتید . اون نوشته ها ...
    .
    .
    نمیدونم راستش .
    از دیروز دارم به حرف های شما فکر میکنم ؛ به حق !
    کاش توضیح چیز هایی که توی سرم مدام داره می چرخه آسون بود .


    ممنون :)

    شاید بگید این حق نویسنده است. شاید بگید اینجا خونه "من"ه. شاید بگین نقاشی در و دیوار اینجا برام دل آزار شده بود اما به نظرم این ظلم به مخاطب (رفقای شان لااقل یا به قول اون عنوان بالای وبلاگ "همسایه های مجازی") باشه که یک روز آدم هوس کنه همه مطالبی که اونها خوندنش و پاش به فکر فرو رفتند، کامنت گذاشتند، وقت گذاشتند، لبخند زندند، غمناک شدند، اخم کردند، خندیدند، بغض کردند، گریه کردند، انس گرفتند، رفیق شدند، رفاقت کردند، احساس نزدیکی کردند، حرف دل خودشون رو در اونها دیدند، نشان کردند که بعدها برای دوستی عزیزی رفیقی عشقی بخوانند، بفرستند، باهاش خاطره بسازند باهاش خاطره ساختند و نویسنده این پست ها رو برای خودشون ذره ذره آجر به آجر خط به خط کلمه به کلمه  شکل دادند و ساختند رو با همچین صحنه ای مواجه کنه که یک روز بیاد ببینه هیچی نیست...

    اگر ظلم نباشه (که به نظرم هست حتما) لااقل خودخواهی محض هست... لا اقل ناجوانمردی هست... لااقل بی انصافی هست...


    درسته! اینجا خونه شماست. اما مگه در دنیای واقعی زندگی ها مال خودمون نیست؟ پس این همه حق چیه که باید ادا کرد؟ این همه مواخذه چیه که خدا گذاشته؟ اینجا اسما مجازی ه. راستش گاهی واقعی تر از دنیای واقعی ه.

    به هر حال این حق شماست ولی به گمان من به "ناحق" از این حق استفاده شده و ما که به صاحب این دنیای زیبا به صاحب این وبلاگ علاقه داریم شاید نه اما ممکنه همسایه ای از ناجوانمردی و آزار همسایه  مجازی اش  شکایت کنه به خدا... آه مجازی ش بگیره اینجا رو...!


    +

    چند باری می خواستم در این باره پستی بذارم که مثل خیلی از پست ها و مطالب دیگه مونده در بایگانی ذهنم.  برای همین طولانی شد. عذر

    +

    این نظر من ه و  طبعا قابل نقد و بحث. ان شا الله خیر باشه...

    پاسخ:
    سلام.
    همسایه های دیوار به دیوار من خیلی هاشون دیگه نمی نویسن . بعضی هاشون چند ساله که نمی نویسن. اما من ... همچنان می رم و میخونم . یه وقتایی به خودم میام و می بینم که ساعت ها از وقتم صرف دوباره خوندن متن هایی شده که قبل تر هم خونده بودم ... می دونید چرا ؟ چون ارزششو دارن . ارزش دارن که وقت بذارم سرشون . ارزش دارن که دوباره و صد باره و اصلا هزار باره بخونمشون .
    اگه یه روزی یکی از صاحبای همین بلاگا بیاد و نوشته هاش رو پاک کنه دقیقا حالم همین حالی میشه که شما توی پاراگراف اول گفتید . من با خیلی از اون نوشته ها خاطره دارم . خیلی هاش واسه دردام مثل مرهم بودن . از خیلی هاش درس گرفتم . اگر یه روزی یکی شون وبلاگشو پاک کنه ، یقینا توی دل خودم میگم نویسنده ی اون وبلاگ هم ظالم بود و هم خودخواه . ظلم کرد به حق من .
    .
    اما... قصه اینجاست که نوشته های من هیچ وقت در اون حد و حدود نبودند . درس نبودن . نوشته های من مثل نوشته های امثال گرا نبودن ، که یکی مثل من هزار بار برگرده و بخوندشون ...و یه شبایی مثل یه مست که خودشو میرسونه به میخونه ؛ خودشو برسونه به گرا ... که دوباره اون پستی که از امیرالمومنین نوشته رو هزارباره بخونه .
    .
    .
    عذرخواهی لازم نبود. خیلی خوب بود کامنت و منم صد در صد با محتواش موافقم :) اما سوران ... مصداقش نیست .

  • مــ. مشرقی
  • چرا نوشته هاتو پاک کردی دختر؟؟
    پاسخ:
    همین طوری واسه تنوع
  • عباس زاده
  • سلام علیکم
    فکر کنم تصمیمتون عجولانه بود کمی
    خیلیها چراغ خاموش میخونند
    اگر برای خدا بود که حتما بوده است و نفس دخیلش نبوده است که نبوده است
    پس مابقی اش را هم به خدایش بسپارید
    این را من لمس کرده ام به وضوح
    گاهی که کشاورزی زمینی را یا محصول را وقف میکند دیگر منتظر تشکر و نظر مخاطبینی که از محصول میخورند نمی ماند
    پس شما هم ...
    کمی لطفا تامل کنید و تفکر
    گاهی انسان به تفکرهای عمیق تر نیاز دارد ..
    ان شاالله که خیر است
    عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام.
    همگی اشتباه برداشت کردن گویا ... قرار بر رفتن نیست . یعنی اینجا حرفی نزدم از رفتن !
    مبنای نوشتنم هم حرف و نظر بقیه نبوده . صرفا داشتم در مورد این نیاز انسان حرف می زدم .

    یه سال و نیمش رو جمع کردم . زمین رو شخم زدم . ان شاءالله عمری باشه به موقع شروع میکنم به کشاورزی :)
    چشم . حتما. تفکر میکنم و تامل :)


    یا علی.

  • تبارک منصوری
  • شما هم که داری میری که؟ :(
     ولی حرف قشنگی زدی و امیدوارم به درک سومی هم برسی و لذت بخش ترین مصاحبت نصیبت بشه...ممنون از این تلنگر ولی ،
    جای دوری نرو...یه روز برگرد :)
    پاسخ:
    نه ! دارم نمیرم . ( یه فیلم داشتم می دیدم ، کل ترجمه های زیر نویسش این طوری بود. )

    فصل دو سوران coming soon :)))))





  • علیرضا غفاری
  • :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">