موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

بابا مامان خوبی باشید لدفن :)

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۱۱ ب.ظ
جلویم نشسته بود و سرش توی موبایل اش بود . دزدکی هی نگاهش میکردم . هزار تا خاطره جلوی چشم هایم پخش میشد . از همه ی روز هایی که با او گذرانده بودم . از شب هایی که دو تایی با هم بیرون می رفتیم . از وقت هایی که زنگ می زدم بیاید ببردم بیرون . از دل تنگی هایی که حاصل از فقط " یک " روز ندیدنش بودند ...از وقت هایی که از مامان یا بابا دلخور می شدم و میگفتم وسایلم را بدهید بروم پیش او زندگی کنم ... از وقت هایی که فقط کافی بود توجهش به یکی دیگر از بچه ها یک درصد بیشتر از من می بود تا کل شب غصه بخورم ! خنده ام گرفته بود ... به " بابا " شدنش...  خنده ام گرفته بود به دو تا بچه ای که " مال ِ او " بودند ! فکر کن دو تا بچه ی قد و نیم قد هی جلویت بپرند و هی به دایی کوچک ِ تو بگویند " بابا " ! به شیطون ترین آدم خانواده و آن کس که شیطنت را در وجود تو نهادینه کرده بگویند بابا !
هضم ِ مرد شدن ِ دایی کوچیکه ، بابا شدن دایی کوچیکه انقدر سخت است که میتواند همه ی دم و دستگاه فکری ات را به هم بزند ! بابا صدا شدنش انقدر خنده دار است که می توانی مثل حالای من حتی وقتی که فکرش هم به ذهنت خطور میکند از ته دلت بخندی ...
.
.
از این آدم ها باشید . از این هایی که بابا یا مامان شدن شان با مزه است . غیر قابل باور است ... از این هایی که هر وقت بچه ای صدای تان می زند بابا یا مامان چشم های یک سری گرد می شود :)
از این آدم هایی که پا به پای بچه ها شیطنت می کنند بی خیال ِ سن  ... از این بابا مامان های باورنکردنی باشید برای بچه های تان :)
  • ۹۵/۱۰/۰۱
  • پرواز ...

نظرات  (۹)

ولی من خیلی خیالاتیم (:

نمیدونم خوبه یا بد البته....اما از بچگیم هر وقت حالم خوب نبود انقد خیال میکردم تا خوب شم
پاسخ:
تو رو که می دونم ..

منم نمی دونم خوبه یا نه
  • سوسن محمدی
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ****** ؟

    میدونستی من روزایی که حالم خوب نیس چیکار میکنم ؟
    چشمام  میبندم و خیال میکنم به همه آرزو هام رسیدم...ولی خب حواسم هست در واقعیت کلی راه مودنده تا رسیدن


    لطفا انقد منو از دنیای شخصیم بیرون نکش 😑😑😑
    پاسخ:
    همچین چیزی ممکنه واقعا ؟ من حتی نمیتونم تصور کنم که همچین تصوری کنم !

    .

    باش ! ببخشید :)
  • سوسن محمدی
  • نه تو بیا خونمون
    بیاااااا
    بچه های من و بی خاله نکن
    پاسخ:
    پیرو صحبت های دیشب
    توهم رو بذار کنار عزیزم :)))
    الان شوالیه نیست
    و تو هم بچه نداری
    گفتم با حقایق رو به روت کنم
  • مــ. مشرقی
  • حتما سعی مو میکنم!
    پاسخ:
    باریکلا :)
  • سوسن محمدی
  • بچه ها رو گذاشتم پیش شوالیه خودم دارم برات کامنت میزارم....
    اصن دیگه کامنتم نمیزارم
    به بچه هام میگم ارغند بچه خواره
    وقتی اومدی خونمون بزننت 😂😂😂😂
    پاسخ:
    این طوری وقتی بیام خونه تون ، اصلا نزدیکمم نمیشن .

    بیچاره خاله ارغند :(
  • سوسن محمدی
  • وای خدا 😂😂😂😂😂

    دلم برا بچه هام تنگ شدد
    پاسخ:
    تو فعلا فکر شوالیه ت باش :)
    احسنت،
    پست متفاوت و با حالی بود.
    پاسخ:
    متشکرم :)
  • ماهیـ ـت
  • چه جالب! دایی کوچیکه منم دقیقا از همیناست
    بچه هاشم فلفل هندی خوردن انگار
    پنج تا بچه داره پشت سر هم:) یکی هم که خودشه میشن شش تا
    پاسخ:
    ماشالله :)))) پنج تا
    کاشکی اینا فلفل هندی میخوردن ! اینا خود فلفلن ! البته خود داییم این طوریشون کرده . از دیوار راست بالا میرن! به معنای واقعی کلمه هااا :)))
    .
  • مــ. مشرقی
  • همونجوری که من هنوز باورم نشده پسرعموی من، هم سن من، همبازی بچگیم و حتی الانم بابا شده :))
    اره واقعا اینجور مامان باباها بامزه ترن.
    پاسخ:
    عه چه زووووود هاااا ! ولی باحاله :)
    این دایی منم همچنان هم بازیمونه :)) فقط یک پست به پست هاش اضافه شده تحت عنوان بابا :)

    .

    از اینا باش :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">