موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

لیمیت !

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ب.ظ
نه یادم می آید قبل از اذان صبح بود نه یادم می آید چه روزی بود نه یادم می آید در چه شرایطی بود که بخواهید تحلیل کنید راست از آب در می آید یا دروغ! خواب می دیدم و مثل اکثر خواب هایم ، این یکی هم آشفته بود ...
این بار آشفته تر ! آشفته تر چون این بار دشمن رسیده بود به شهر های مان . به خیابان های مان ، به خانه های مان ...
هنوز هم صدای ِ فریاد پدر توی گوشم می پیچد . داد می زد که اسلحه به دست بگیرم . هنوز استیصال آن شب را حس می کنم . ترس ِ موج زده در خواب را ... دست هایی که برای گرفتن اسلحه می لرزیدند ... بابا داد می زد همان تفنگ بادی را به دست بگیر ! مسخره بود . خیلی مسخره بود . داد می زدم بابا اون تفنگ کلاش که نیست ! بادیه ! مشقیه ! تمرینیه !
بابا می گفت همان .. همان را بگیر دستت و بیا کنار پنجره ... بابا می گفت جنگ که باشد چاقوی میوه خوری و گُرز هم ارزش دارد چه رسد به تفنگ بادی. می گفت لااقل فرصت که می خَرَد برای مان ...
 راهنمایی که بودم همه ی پول هایم را گذاشتم سر هم که بتوانم بخرمش . صد و خرده ای کم آورده بودم و آن را هم پدر داد ... راه نمایی بودم که به عشق ِ تک تیراندازی هایی که توی فیلم های آمریکایی دیده بودم به جای بادی با بدنه ی چوبی ، بدنه ی فایبرگلاس خریدم !
حالا پدر مرا  برده بود در میدان جنگ و می گفت با همین بادی  ؛ با همین تفنگ مشقی بایست برابر دشمن . وقتی برگشتم تا تفنگ را بردارم گریه می کردم . دست هایم هم می لرزیدند راستش ... اما پدر حق داشت . جنگ که باشد چاقوی میوه خوری هم به درد می خورد ...تفنگ مشقی و بادی هم به درد می خورد . می خواهم بگویم حتی مثل منی هم به درد می خورد !!!!!
راست راستش را بخواهی اصلا همین که می گویم فعلا تنها امید ِ زندگی ام است . این که هر چه قدر هم که کم توان باشم ، این که هر چقدر هم که ریز نقش باشم ، بالاخره یک روزی ، یک جایی ، در یک شرایطی می توانم به درد بخورم . متوجه ای چه میگویم ؟
میگویم اگر تفنگ بادی توی دست های مان داریم  ، اگر چاقوی میوه خوری داربم یا که یک تکه چوب ِ سنگین
با همان هم می شود به درد بخور شد . لااقل می شود کمی وقت خرید برای حضرت اسنایپر ! نمی شود ؟! اصلا من فکر میکنم حضرت جآن برای همین فرمود :
الا و انکم لا تقدرون علی ذلک " ولکن " اعینونی بورع و اجتهاد و عفة و السداد ... 1
دارد به مثل منی میگوید لااقل بالاغیرتا با همان نخود استعدادی که داری کمی به درد بخور باش دیگر ! بیشتر از حدت که نمی خواهم ازت ! در همان حد خودت یاری ام کن ... در همان حد خودت ... حد ما هر چه قدر هم که باشد ، صفر که دیگر نیست ... هست !؟

1.نامه ی 45 نهج البلاغه.
  • ۹۵/۱۱/۰۲
  • پرواز ...

نظرات  (۷)

  • مــ. مشرقی
  • :)))
    پاسخ:
    :)

    حد ما هر چه قدر هم که باشد ، صفر که دیگر نیست ... هست !؟

    با سلام
    تشکر از براده های قلم مجازی و ذهن نا مجازی تان
    اگر حسن ظن داشته باشیم خب بله. هر چه قدر که باشد صفر که دیگر نیست! حضرت می فرماید: من بوی شما(همین شیعیان اسمی) را دوست دارم به خدا سوگند.

    اگر سوء ظن باشد باید گفت در "حد ما" تا ما که باشد؟
    فرض سوم را جناب همت بازگو می فرماید:
    چون به دریا می توانی راه یافت/سوی یک شبنم چرا باید شتافت
    این لکن که حضرت فرموده هم از باب کف قضیه و حداقلی است(در باب استحاله مانندی و بلکه نزدیک شدن به مقام خاص و انحصاری حضرات،) هم خودش از مقولات-به قول فلاسفه- تشکیکی و ذو مراتب.
    مهم نیست!
    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین....
    پاسخ:
    سلام . راست راستش را بخواهید وقتی داشتم می نوشتم یاد وقت هایی می افتادم که لیمیت میل میکرد به منفی ِ بی نهایت ... خواستم بنویسمش ها... گفتم بیخیال !

    .
    .
    یعنی من اگه یه اپسیلون فهمیده باشم این ینی چی ! هم خودش از مقولات-به قول فلاسفه- تشکیکی و ذو مراتب.
    فهم من از لکن این بود که آن را که نمی توانی لااقل این را باش دیگر ... تعیین یک کف برای ِ رهرو اصلی ها . نه برای گهی تند و گهی خسته ها ...شاید منظورم رو اشتباه رسونده باشم .


    الحمدلله ...

  • تبارک منصوری
  • یک جور هل من ناصر ینصرنیِ بغض آلود ،یک جور مظلومیت توی این جمله ی حضرت امیر موج میزنه... :(

    پاسخ:
    یه جور مظلومیتی که فقط خاص خود حضرت امیره ...
  • مــ. مشرقی
  • بله همینکه عشق داشته باشی به وطنت به درد خوردی!
    منم خواب جنگ دیدم قبلا خیلی وحشتناکه!
    پاسخ:

    خواب وحشتناک هم دیدم . اما نمی تونم به این قبیل خوابا بگم وحشتناک .
    یه مدت فیلم نمی دیدم خدا زحمت کشیدند و خواب ها رو اکشن کردند :))) 

    عالی بود
    عالی...

    باشد که پند گیریم
    پاسخ:
    :)
    لایکلف الله نفسا الا وسعها...
    به درد بخور باش...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">