موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

چه پریشان سحری بود و چه آشفته شبی ...

يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۵۵ ب.ظ

گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت




یادم باشد یک شنبه شبی همین یک بیت مرا زمین زد . همین یک بیت وقتی " به " را جایگزین " ز " در مصرع اول کردم ...

  • ۹۵/۱۱/۱۰
  • پرواز ...

نظرات  (۶)

  • عــ ـاکـ ـف ...
  • کامنتارو برای چی بستی خب :/
    .
    منم خیلی فکر می کنم :((
    دقیقا هم همین حسا بهم دست میده :((

    خیلی بده .... خیلی :((


    +یادت نره ...
    هنوز باید قول بدی شب اول منو تنها نذاری ...
    با اون زیارت عاشورامون !
    پاسخ:
    شبا و صبح های بهشت زهرا یه چیز عجیبیه ...
    شباش ... شباش ...
    تنهاییش نابود می کنه آدمو ...
    حالا که هر شب از اونجا رد میشم می فهمم...

    انقدر سخته و وحشتناک 
    که برای مُرده ، بهتره زیارت عاشورا رو قد ِ بقره کش داد ...
    بلند شو
    امیدوار باش
    حتی یه کسی مثل من هنوز امیدواره، چه برسه به تو
    بلند شو
    پاسخ:
    :)
    خیر است ان شاءالله...
    پاسخ:
    :)
  • مــ. مشرقی
  • اوهوم! راست میگی ادمو میکوبه تو دیوار یهو!
    پاسخ:
    :(
  • مــ. مشرقی
  • زمین زد؟
    چی شده :|
    پاسخ:
    هوم. زمین زد. همین شده بود دیگه !
    لایک

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">