موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

#نه_به_خشونت_علیه_گورخر_ها

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۹ ب.ظ

چند سال پیش ها در یک همایشی شرکت کرده بودم در مورد حفظ بلوط . باغ ملی برگزار شده بود . ما یک پروژه ی دانش آموزی داشتیم که به بلوط مربوط بود و به خاطر همین هم رفته بودیم .

یک استاد دانشگاهی بود که اسمش فراموشم شده . می گفت در کشور های اروپایی برای حفظ بلوط ها ، تدابیر حفاظتی گذاشته اند برای پرنده ای که دانه های بلوط را پراکنده می کند . این تدابیر حفاظتی را در نظر بگیرید تا خاطره بگویم برای تان .

دو سه سال پیش با خانواده زدیم به دل کوه های زاگرس که از دامنه تا نوک قله شان بلوط رشد می کند . یک جا دیدیم آتش سوزی شده . زنگ زده بودند به سازمان جنگل ها . نیامدند . مردم هم البته روی آمدنشان حسابی باز نکرده بودند که خودشان افتاده بودند به جان آتش تا خاموشش کنند .

دیشب ، پریشب تلویزیون داشت می گفت پروانه های بلوط خوار دوباره ریخته اند توی جنگل های بلوط .

کارشان چیست ؟ جوانه های بلوط را می خورند .

مسئولین چه می کنند ؟ همان کاری که همیشه ها می کرده اند ، پاس کاری از این اداره به آن اداره!

تدابیر امنیتی گذاشتن برای پرنده های پراکننده ی بلوط ها را بگذارید کنار این رفتار .



البته که طبیعی است این رفتار ها . من نباید حساسیت نشان دهم .

وقتی وزیر آن طور حرف می زند و " حفظ گورخر ها " را تمسخر می کند انتظاری هم نمی رود از مسئولین که برای بلوط فکری کنند !


انگلیس مرکز می زند برای حفظ گونه ها ، ایران وزیر می گذارد برای حذف ِ گونه ها !

معادن و چاه های نفت را دریابید ، اکوسیستم کیلویی چند !؟Image result for ‫گور خر‬‎


  • ۹۶/۰۳/۳۱
  • پرواز ...

نظرات  (۸)

شعر وقتی کسی حال خیابان را نمی فهمد، خییییلی به دلم نشست و دلم گرفت
خدا کنه هیچ دلتنگی اینو گوش نده:(
پاسخ:
منم خیلی دوس دارم این شعرو
سلام خواهر جون
طاعات قبول و عیدت مبارک
خانوم محب!!!!   :)

پاسخ:
سلام :)
ممنون از شما هم قبول 

عیدتون مبارک :)
  • میرزا محمّد مُهاجِر
  • نوشته بود:

    مدرسه ی ما توحید بود. از کوچه باغ های قصرالدشت که رد می شدی می رسیدی به یک خیابان بزرگ که یک سمتش باغ بود و سمت دیگرش خانه های ویلایی. بعدها یکی دو بار با مریم این کوچه باغ ها را گشتیم. انارها می رسیدند. خودشان را می انداختند این طرف دیوار. من پیراهنم روی شلوار بود. یک تسبیح هم می پیچیدم دور مچ دستم. مریم که کنارم بود فک می کردم باید دست هاش تسبیح باشد...دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود. گفتم رشته ی تسبیح نگسلد. . . قدم می زدیم فکر می کردم بهشت همین طوری باید باشد. که بهشت کنارم بود. با یک چادر و یک روسری گلدار و یک ساق دست بنفش و یک کفش و جوراب صورتی که به نحو غریبی بندهای کفشش را پروانه ای بسته بود و وقتی می خندید یقین بدان زنبورهای عسل راه کندوشان را گم می کردند.
    .
    .
    .
    @davidan
    پاسخ:
    کاش می شد همه ی کسانی که بنی حوا را می خواندند ، بلیط بگیرند و با هم بروند شیراز . تک تک ِ کوچه انار ها را بگردند و بگردند و از تک تک آدم ها سراغ سید علی و سید محمد بنی حوا را بگیرند . اسمش نمی دانم واقعا همین بود یا نبود . اما اگر نبود هم می شد پیدایش کرد . کاش می شد پیدایش کنیم و همه جلوی خانه شان بست بنشینیم و بگوییم که می خواهیم بنویسد . از این پلاکارد ها هم بگیریم دست مان .
    از خودش و از محمد بنویسد که با هم کوچه انار ها را دست در دست می دویدند . از حانیه بنویسد . از نرگس بنویسد . از ... از ... مریم هم بنویسد .
    از آن روایت های خوبش بنویسد . از آن پای منبری ها بنویسد . از " من ِ او " دوباره بنویسد .
    من هنوز هم که هنوز است از خودم می پرسم یعنی تا الآن سید علی کشف کرده که ذکر ِ سید محمد چه بوده که اتاقش آن همه زنده بوده ؟!
    دلم برای مریمِ سید علی هم تنگ شده راستش ! برای همه ی خانواده شان تنگ شده . برای همه ی حرف هایشان تنگ شده .



    این آدم ... خیلی حال ما را خوب کرد . خیلی ... کاش می شد پیدایش کرد . پای نوشته ی هر نویسنده ای نمی شد آن طور اشک ریخت ....
    باید برویم سید علی بنی حوا را از حلق این آقای دیوید کیفر بیرون بکشیم !
    هیچ وقت آن همه سادگی را یک جا با هم ندیده بودم ...
    .
    .
    .
    .
    این بلاگر ها عادت کرده اند حسرت بگذارند به دل ما ...می آیند ، می نویسند بعد هم همه چیز را پاک می کنند و ... می روند !
    وای ارغند یادته... ؟
    عزیزم

    هنوزم این بیجاره ها رو میبینم دلم ریش میشه براشون....

    کاش یکی به فکر باشه...
    پاسخ:
    آره یادمه :))

    ما تو محل مون حیوونا زندگی سطح بالایی دارن 
    جز طبقه بورژووازی حیوانات محسوب میشن :)

    من خیلی بابت گورخرا غصه خوردم...

    خیلی زیاد

    ولی جالب اینجاس ما تو سند انرژیمون اولویت اولمون تقریبا محیط زیسته....
    پاسخ:
    میدونی یاد چی افتادم؟؟
    اون نصفه شبی که واسم عکس یه سگ در به در و مریض تو پارکو فرستادی و با هم چه قدر ناراحتش شدیم . 
    بعدم قرار شد واسه اینکه خوب شه دعا کنیم . 


    اون شب خیلی دوست داشتم ...خیلی ...
    سلام مومن. جزاکم الله خیرا

    طاعاتتون قبول


    عرض کنم که این مشکلات برای اینه که انسان متوجه این آیه نیست که قرآن می فرماید:
    "إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ ﴿٤٩﴾"
    ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم...




    عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
    یا علی
    پاسخ:
    سلام



    ممنون :)
  • میرزا محمّد مُهاجِر
  • اینجا بیشتر عاشقانه میخواندیم...جالب بود پستِ زیست محیطی با کمی چاشنی سیاست هم دیدیم :)

    پاسخ:
    ... و ای کاش سیاست زده برخورد نمی شد با موضوع محیط زیست !
  • شبنم بیقرار
  • همین میشه که باید کلی هزینه کنن برای جلوگیری از ورود ریزگردها. اکوسیستم بهم خورده که این شده دیگه..
    پاسخ:
    برای ریزگرد ها هم میشه از روش های زیستی زیادی استفاده کرد . نمیگم برای ریشه کن کردنش ، برای کم کردنش !
    فقط کسی نمی خواد محقق های زیست شناسی رو به کار بگیره که رو این مورد تمرکز کنن .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">