موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

vague

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۵ ب.ظ





دیده ای گاه در یک شعر ، در یک مثنوی ، هزار بار برمیگردی به یک بیت ، به یک مصرع ؟!

میان مجموعه عکس " نبرد زیبایی علیه توحش " این یکی برای من حکم همان یک مصراع را داشت . هزار بار برگشتم به این عکس . همه ی عکس ها را ندیده ام . اما میان همان چند تا ، این یکی شاه بیت بود .

جای عکس خودم که روی تنه ی درختی که در عرض ِ رودخانه ای افتاده بود ، بودم ؛ این عکس نشست پشت صفحه ی کامپیوترم . 

چرایش را هزار بار جُستم ، اما نیافتم .

چیزی هست در این دختر ، که مرا به خودش گره می زند . چه چیز ، نمی دانم ... روسری گل گلی اش ، یا که لباس ِ جنگ اش ؟ تفنگ ِ روی شانه اش یا موهای ِ پریشان در بادش ؟ صورت و نگاه ِ آرامش ، یا که دست های زمختش ... ؟!شاید هم سمفونی ِ شنیدنی ِ میان این همه ، که لذتش برای من وصف ناشدنی ست .

نمی دانم . اما چیزی هست که مرا گره می زند به این دختر .

بگذریم !






نمی دانم چرا یاد آن آهنگ قدیمی افتادم که دایی هر عصر با آن تمرین بوکس می کرد . علاقه ی زیادی داشتم به این آهنگ ، برایم نماد قدرت بود .


no face , no name , no number

your love is like a thunder

Im dancing on a fire , burning in my heart

...

  • ۹۶/۰۴/۰۶
  • پرواز ...