موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است ...

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۲۰ ب.ظ

جمع کنیم و از تهران بکَنیم و برویم یک گوشه ای . کجا ؟ مثلا الموت . چادر بزنیم لب آن دریاچه . اولین باری که رفتم تیر ماه بود. خیلی سال پیش. باران می بارید ، چه بارانی ... رعد و برق می زد ، چه رعد و برقی ... خاطره اش ماند توی ذهنم . دریاچه اش خیلی قشنگ بود. بعد ها هم رفتم . چندین بار برگشتم به الموت ِ دنج ! اما هنوز همان تصویر اول توی ذهنم مانده . جاده ی پیچ پیچش که گم شده بود در مِه ! همه چیز از آن سال توی ذهن من است .

حالا دلم میخواهد برگردم . به همان گوشه ی دنج . با هم چای بنوشیم ، حرف بزنیم ، گه گه اشکی هم بفشانیم ... آن وقت آرام برایت بخوانم : خونِ دل از مژه می بارم و .. تو آرام تر از من بخوانی : می دانی تو ...بعد با هم غرق شویم در نعمتِ همین " میدانی تو " ها ...  شعر بخوانیم ... بیرون چادر آتش به پا کنیم .عاشق بوی چوب سوخته بوده ام همیشه . مثل همان بوی باران . بوی خاک . آخ .. اصلا مگر می شود آدم با جانان به گوشه ای برود و وحشی را همراه نبرد ؟! نمی شود که ...

بنشینیم روی بالکنی از خانه های آنجا .. همان خانه هایی که شرق شان باغ گیلاس است و غرب شان دریاچه اوان . باران هم ببارد . از همان باران های تیرماهی ِ آن سال. روی دوش مان پتو باشد . آسمان بالا سرمان معلوم باشد ، نه که مثل تهران هزار خانه بشوند مانع دیدن آسمان . تو باز از همان چای هایت بریزی ، من شروع کنم به خواندن " ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را .. خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را " از حفظ !

و دنیا .. چند صباحی هم به باب ِ دل ما بگذرد ...



حواست هست ؟ مرداد ماه رسیده دوباره... چه کنم داغ آن هزار رویای بر باد رفته را !؟ چه کنم این هزار امید ِ بلاتکلیف ِ مانده را ...

بیست سالگی هم دارد پُر می شود .. آرام آرام ...

  • ۹۶/۰۵/۱۰
  • پرواز ...

نظرات  (۹)

چه قدر خوندن از طبیعت دل رو خالی میکنه از هرچه نباید
و به قول کتاب جدید زیبا:این خود بس که طبیعت بر ژرفاهای جان بتابد...


خوندن وبلاگت شبها صفایی داره:)روز امتحانش نکردم هنوز
 
پاسخ:
صفا از خودتونه :) 
  • جناب سین زیبا :)
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    کامنتمو پاک نکن تا بخونه ! اصلن بهش خبر بده بیاد بخونه !
    کسی که کودک درونش مرده و قدرت خیال پردازی نداره باید بره دکتر ! 
    و البته *** ** **** ****** ****** *** * ****** 😁😁😁😁😁
    ا
    پاسخ:
    دارم برات !
  • جناب سین زیبا :)
  • شوالیه ی من خیلی ایده آله !!!
    از همه شوالیه هایی که داستانشون رو تعریف کردم بهتره !!!
    آخرین ورژن شوالیس
    اگر هم باگی چیزی داره بگو سریعتر برطرف کنم...
    پاسخ:
    یه نفر تو نظرات خصوصی ازم پرسیده این رفیقتو بردی دکتر تا حالا؟؟؟


    حالا دیگه خود دانی :))
    شوالیه از پسش بر میاد !

    پاسخ:
    به این شوالیه ها اعتماد نکن بچه ! :/
    هوم چقد تصویرش قشنگه! (تصویری که تو متن ساختی)
    صداش و شعر وحشی و ...
    دیوانگی هاست :))
    پاسخ:
    صداش :) بیشتر صدای جلز و ولز آتیش که هماهنگ میشه با سکوت دریاچه :)
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • تصویر سازی خنک و دلنوازی بود. چه مبهمی دختر. چشمک
    پاسخ:
    به به پلک جان 
    لبخند 
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    اگه درازی اسمش نییس
    چیه پس ؟؟
    ****** ***** ؟ 


    تا هر جا تونستی بیای بیا
    بعد از ماشین پیاده شو چن تا چوب پیدا کن اتیش بزن
    احتمالن اونجا انتن نمیده
    من از راه دود میفهمم تو اومدی
    بعد من اب دستم بود میزارم زمین
    با بالگردم میام دنبالت
    ماشینتم میسپرم به شوالیه...ناسلامتی شوالیس زورش میرسه تا اون بالا ماشینت رو بیاره
    منتظرم
    پاسخ:
    اسمش که پره باید باشه گمونم !! حالا اگه اسم علمی داشته باشه تو هوافضا من بی خبرم .

    نه باو آنتن میده . 
    ماشینمو بسپارم به شوالیه؟ عمرا ! 

    ببین راستش این شوالیه یکم اعتقاداتش فرا مذهبیه تو هر امری مواظبه ریا نشه...حتی میترسه اگر شعر بخونه یه وقت ریا بشه چون بقیه میفهمن این بچه چقد با استعداده...
    ولی خب مشیت الهی جوری بود که من نفهمم دیگه...
    ببین پس با همون بنز اومدی کاش بیای پیش ما
    چون با بالگرد اومدم و اون درازی هایی که بالا بالگرده و میچرخه از دور معلومه...
    بدو منتظرمممم
    پاسخ:
    از اون روزاته ها :) 
    درازی ها :))))) عمویی چن سالته شما ؟


    بنز من از اون جاده سربالاییه نمیکشه بالا:( 
  • جناب سین زیبا :)
  • دختر که رسید به بیست و ازین صوبتا :))))))

    با این عکسی که تو گذاشتی و متنی که تو نوشتی من خودم یه سر با شوالیه رفتم اونجا ...
    وحشی و سعدی هم با خودم بردما
    فقط انقدری که مه غلیظ بود نتونستم هیچی کتاب بخونم و قطعا متوجه نشدم که شوالیه هم شعر بلده یا نه!


    پاسخ:
    از کدوم صوبتا ؟ ؛)
    پرچمدارید شما :)

    عه ؟! پ خوب بوده هوا . منم جمع کنم بیام ، با همون بنز آبی قدیمیه :))))



    تازه اونجا میخواستی بفهمی شوالیه شعر بلده یا نه؟ :/



    (اسمت رو کجای دلم جا بدم من؟ زیبای کی بودی تو )

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">