موکب سوران ...

کنار قدم های جــابـــر ...

تا سه نشه ..

سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ب.ظ

پست سوم امشب می شود که بشود !



شعر کامل یادم نبود . پست قبل را که ثبت کردم ، رفتم دنبال کاملش :

با همه ی بی سر و سامانی ، باز به دنبال پریشانی ام . طاقت فرسودگی ام هیچ نیست ، در پی ویران شدن آنی ام . آمده ام بلکه نگاهم کنی ، عاشق ِ آن لحظه ی طوفانی ام . دل خوش گرمای کسی نیستم ، آمده ام تا تو بسوزانی ام . آمده ام با عطش سال ها ، تا تو کمی عشق بنوشانی ام . ماهی برگشته ز دریا شدم ، تا تو بگیری و بمیرانی ام . خوب ترین حادثه می دانمت ، خوب ترین حادثه می دانی ام !؟ حرف بزن ابر مرا باز کن ، دیر زمانی ست که طوفانی ام ... حرف بزن حرف بزن سال هاست ، تشنه ی یک صحبت طولانی ام ...

آخرش شاعر میگوید :

ها به کجا می کشی ام خوب من ؟! ها ! نکشانی به پشیمانی ام !؟


حیف این شعر که آخرش ختم می شود به این بیت . حیف آن همه لذت که یک شک ، که یک " نکند " ، آتش می اندازد به خرمنش ...

اصل و درستش همان بود که خودش گفت . آمده ام تا تو بسوزانی ام !!!  تا تو بگیری و " بمیرانی ام " !!

حکایت همان حکایت ِ " اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم " است .. این حال کجا و پشیمانی کجا ...!؟ ای بی خبر از لذت شرب مدام ما !




بدبختی ماست ها ... آمدیم عقل را عاشق کنیم ، دلمان حسابگر شد ...

  • ۹۶/۰۵/۱۷
  • پرواز ...