سوران ...

نفس عمیق سخت ...

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۶ ق.ظ

در فیلم ها آن صحنه هایی که یک نجات غریق ، غریقی را از از آب می گیرد را دیده ای؟ با پس و پیشش کاری ندارم ، با چرایی غرق شدن ها کاری ندارم . حتی غریق نجات هم موضوعم نیست . حرفم سَرِ خود غریق است . آن لحظه ای که بعد از همه ی تلاش هایِ نجات غریق ، ناگهان نفس عمیق ِ سختی می کشد و بعد به سرفه می افتد ... آن قدر شدید سرفه می کند که تو گویی هم الان است که گلویش دریده شود ... بعد آب از دهانش می جهد بیرون ...  و این پروسه ی دردناک ِ زجر آور ، برای زنده ماندن مدام تکرار می شود ... تکرار می شود ... تا ناگهان مرگ پا پس می کشد ...
این روز ها در زندگی ها دنبال همین نقطه می گردم  ... از این کتاب به آن کتاب . از این نوشته به آن نوشته . دنبال ِ آن لحظه ی نفس ِ عمیق ِ سختم . لحظه ی برگشت .
این مدت " احمد احمد " را می خواندم . البته به این هدف نمی خواندمش . اما پر بود از این لحظات . پر بود از نفس ِ عمیق ِ سخت ... هر چه جلو تر می آمد ، برگشت سخت تر می شد .‌ زندگی انگار بنیانش سست تر می شد .آن نفس عمیقِ لحظه ی برگشت ، سخت تر می شد.
احمد احمد را دوست داشتم بابت صداقتی که داشت ... بابت اعلام " بریدن " هایش ...! بابت فکر ِ خود کشی اش ...!! بابت لحظه هایی که تنها راه چاره را مرگ می دانست . احمد احمد را دوست داشتم به خاطر لحظه های استیصالش ... به خاطر لحظه هایی که این استیصال را به روی خودش و خدا و مخاطبش می آورد . همین به رو آوردن ، برایم ملموسش می کرد ...
احمد احمد در ذهن من مرد صبوری شد ، اما بت صبر نشد ... اصلا با کتاب ارتباط برقرار کردم به همین خاطر که احمد بت نبود . می شکست ، کم می آورد ، گریه می کرد ، اشتباه می کرد ، اما بر می گشت ... بر می گشت ...
با این که هر بار به جان کندنی دوباره جان می گرفت ، اما بر می گشت ...
این روز ها در زندگی ها دنبال برگشت ها می گردم ... دنبال نقاط عطف ...! دنبال بهانه ها ... !

  • ۹۶/۰۹/۲۷
  • پرواز ...

نظرات  (۳)

خداوند متعال درباره این لحظه که شما در جستجوش هستید می فرماید:

 فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ ۚ

 

آدم های ریادی این لحظه رو درک می کنند اما تا کارشون راه می افته ربطش می دهند به غیر "او" و براش شریک قائل می شن. خدا هم خطاب می کنه "قل تمتع بکفرک قلیلا" ... برو کمی با همین کفرت حال کن...

آدم های زیادی این لحظه رو درک می کنند اما الان ازشون بپرسی یا در همون شرایط قرار بگیرند دیگه چیزی یادشون نمی آد... این چیزها فقط برای یه دل آماده حرف داره عبرت و اثربخشی داره...

فرمود:

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

مگر از نقش پراکنده ...

 

پاسخ:
شاید هم همه ی آدم ها این لحظه رو درک کنن ...!


ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی ... نفس های عمیق ِ سخت ِ خداداده ....
چند سال قبل از احمد احمد می خوندم همونطور که از محمود محمود!
الان دیگه نه.
بازگشت و رجوع و معاد و تجدید مطلع خوبه
اگه به حد افراط نرسه و ادوات عطف رو ردیف نکنیم در حد مغنی ابن هشام!
زندگی سریعتر از اونیه که خیلی وقتا فکر حاشیه جاده رو کرد چه بسا برگشت و دنده عقب.
بدتر حرکات چرخشی سردرگم
یا پنچری ابدی مثل من:))
خوش باشید
پاسخ:
از عطف منظورم صرفا بازگشت به گذشته نبود . یعنی اصلا دنده عقب نبود موضوعم . حرف از ادامه است و برگشتن به همان بهانه هایی که با آن ها می شد ادامه داد ...
.
.
موتور نسوزد ، حالا لاستیک پنچر هم که شود خیلی طوری نیست ... موتور نسوزد فقط :)

ممنون از مطلب خوب و زیبای شما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">