سوران ...

تماشاگه پرواز ...

سوران ...

تماشاگه پرواز ...

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ...

يكشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ب.ظ
شما در ذهن من، در قلب من ، در جان من ، در روح من جاودان اید، به خاطره قطره قطره اشکی که با شما ریخته ام، به خاطر آن حجم از بغضی که با حرف های شما قورت داده ام...
آن ها که کنارشان تنها خندیده ایم، هرگز هرگز هرگز به گرد پای آنانی نمی رسند که به خاطرشان و برایشان و در کنارشان و به احترام شان گریسته ایم...
من با شما گریسته ام و در نگاه من هیچ چیزی قدر اشک خلوص ندارد ... و هیچ چیزی قدر اشک معصومیت ندارد... و هیچ چیزی قدر اشک صداقت ندارد ... و هیچ چیزی قدر اشک معرفت ندارد ... 
من با شما گریسته ام و حالا پایتان می ایستم ! پای گریستن هر کس که با شما گریست هم می ایستم ... من پای تک تک آن بغض ها می ایستم.  من... من .. خسته ام خیلی هم خسته ام. اما با همه ی آن خستگی ها می ایستم.
 قسم می خورم ... می ایستم! 






+ هیچ وقت به ماهیت امید شک نکن ... هیچ وقت!



پی نوشت: با همان جنس اشک ها، سنجاق شد به رقص جنون
  • ۹۶/۱۱/۲۲
  • پرواز ...