سوران ...

تماشاگه پرواز ...

سوران ...

تماشاگه پرواز ...

پناهگاه !

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ب.ظ

 

 

 

ولیعصر را با تپش قلب، با ناآرامی تمام، با بغض بی پایان بالا بیایم. نمِ باران بخورد توی صورتم. نسیم بپیچد توی چشم هایم... اشک برسد به مژه هایم... فکرت مرا با خودش بالا بکشد ... بیایم تجریش، سلامی دهم و بعد دمی مقابلت بایستم. دمی به خنده ی حک شده ات روی سنگ نگاه کنم تا اشکی بچکد ... باران کمی شدت بگیرد. باز من باشم و شما و اشک ... و آرام ترین صحنه‌ی این دنیا باز تکرار شود ... 

بیایم، بایستم مقابلت و این بار نه از خودت بگویم، نه از خودم بگویم. بیایم مقابلت بایستم و بگویم فاطمیه ست استاد! اومدم با هم همه ی روضه ها رو مرور کنیم... و همین یک جمله این بار بشود تنها حرف بین ما ... و تو باز حدیث مفصل بخوانی از مجمل های من ... 

...

..

.

وقت تمام شد و روضه هایمان به آخر نرسید ... چه خیالی... روضه مگر انتها هم دارد !؟ باید امشب را معتکف می‌شدم کنار قبرت ... باران هم بود... باید می ماندم و کنارت می چلاندم دلم را ... هر چند که حالا دیگر هم بر شما روشن است و هم بر خودم که پس ِ حال من، هیچ آرامشی نیست ...

 

 

من اگر نداشتمت ... 

رها کنیم... بیا اصلا به هیچ اگری فکر نکنیم ...

 

بی کیفیت شد توی پست! لینک دانلود مداحی (+)

  • ۹۶/۱۱/۲۹
  • پرواز ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">