سوران ...

تماشاگه پرواز ...

سوران ...

تماشاگه پرواز ...

مرگ!

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۵۰ ب.ظ

باور کن که رسیدنش

محتمل تر است از رسیدنت به هر آرزویی ...






پ.ن1: دیروز به ذهنم رسید. از پس ِ مرور خاطره ای که از مرگ ِ در آن جان سالم به در برده بودم و بعد هم فراموشش  کرده بودم ... دیروز در خلوتِ مرگ آلود ِ خیابان به ذهنم رسید !


پ.ن2:

امروز اتفاقی رسیدم به پیج اینستاگرام محمد توکلی مرحوم که همین چند وقت پیش جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیش از مرگش نمی شناختمش.

دو تا از پست هایش را که خواندم احساس کردم می شناسمش!! نمی دانم چرا .. شاید به خاطر صمیمیت واژه هایش.  عجیب به دلم نشستند این دو پست. البته یک نفر دیگر گفته بود که چه عجیب بود این نوشته و او ریپلای کرده بود که " عجیب ،کار روزگاره ! " وقتی که پست یکی مانده به آخر و پست آخر را بخوانید متوجه می شوید دلیل عجیب بودن متن پست و کار روزگار را!

خلاصه که پیش خودم گفتم برای تشکر اینجا بنویسم و از شما بخواهم که برایش فاتحه بخوانید! 

همیشه غبطه خورده ام به حال ِ آن هایی که آن قدر قدرتمندند که در روزگار نبودن شان هم ، حال خوب می سازند ... 


تجربه تعلیق1 (+)

تجربه تعلیق2 (+)


اگر قبل از رفتنش این دو پست را می خواندم، همه ی سعی ام را می کردم تا پیدایش کنم و بخواهم برایم طرحی بزند که هنوز دور است ، اما به هر حال آرزوست ... آن وقت اگر خودم هم به آن نمی رسیدم، طرح می ماند و می دانم که بعضی رفقایم حداقل ته دلشان می گرفت از دست نخورده ماندن ِ طرح و آرزوی من ...! 

  • ۹۶/۱۲/۰۲
  • پرواز ...

نظرات  (۹)

هر دو نوشتۀ معرفی‌شدۀ شما را خواندم.
چه قشنگ بودند هر دو.
حس کنده شدن و رهایی، حسی که به خاطرش آن همه خدا را سپاس گفته بود، باور به تحقق موتوا قبل ان تموتو در وجودش... چقدر غمگین و شیرین و غبطه‌برانگیز بود 
پاسخ:
رحمت و مغفرت الهی شامل حالش ان شاءالله ...  
هوای گریه داشت پیجشون

روحشون شاد...
پاسخ:
هوای زندگی هم! بیشتر از مرگ حتی ...!

ان شاءالله ... 
خیلی غم انگیز بود 
مخصوصا پستهای محمد توکلی
روحشون شاد
پاسخ:
غمی که ما از پست های محمد توکلی برداشت میکنیم مطمئن باشید متفاوته با اون احساسی که خودش موقع نوشتن داشته...
من احساس میکنم سر یه جمله هایی واقعا حالش خوب بوده!

بعد دیدن اسم فتح المبین و شقایق هاش اومدم برای پست کامنت بگذارم که دیدم گویا مقدور نیست
فتح المبین گاوصندوق خاطرات خوب
پاسخ:
تنظیمات ارسال نظر رو دستکاری کرده بودم و فراموش کرده بودم به حالت اول برگردونم.


ما آخرین لحظه های سفر رفتیم فتح المبین... شد محل فراق و نشان وداع برایمان! 
................
از ارسال پیام بیربط قبلی معذرت میخواهم که زیبایی محتوایش  بر ارتباطش غلبه کرد، قصد آزار نداشتم. مجددا عذرخواهی می کنم.

پاسخ:
من برداشت نکردم که قصد آزار دارید!
خواهش میکنم.

منظور از  "ما" خودم بودم  اینبار، استثنائا، دوست خوبم نه کس دیگر.
پاسخ:
جدای از منظور شما، ما در آن جمله خیلی ها را شامل میشود بی شک ... 
  • مونارک Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
  • ما مدام داریم ذکر دنیا رو میگیم. برای همین آدم نمیخواد باور کنه اونم میمیره. 
    پاسخ:
    اگر بلد بودیم ذکر دنیایمان را بگوئیم به یاد مرگ، وضع این نبود قطعا
    غریب آمده ایم و غریبتر خواهیم رفت. خوش به حالش که حداقل فرصتی برای گذاشتن چنین یادگاری را داشت، ما در زمان سلامتمان بیشتر با واژه های حک شده بر مانیتور، دوستانمان را می رنجانیم و نه رحمت که لعنتشان را علیه خود برمی انگیزیم...
    پاسخ:
    عکس شما فکر میکنم این روز ها اکثر ما با با صفحه های مجازی مان نه کسی را تا آن حد می رنجانیم که لعنتش بماند برایمان، نه آن قدر حال خوب می دهیم که رحمت بخریم برای خودمان ...
    یک جور حد وسط بودن ِ بی رمق انگار! 


    غریب آمده ایم و به مراتب غریب تر خواهیم رفت ... 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">