سوران ...

تماشاگه پرواز ...

سوران ...

تماشاگه پرواز ...

۶ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

باذن الله و باذن ولی الله


شده ای 30 اسفند ...

هر چند سال یک بار رخ میدهد

دیدنت ...



دل تنگی ؛ نفس تنگم کرده ...


یا رادَّ ما قَد فاتَ...

  • پرواز ...

دل را بر مهر یاران بسپار ...

يكشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۵۶ ب.ظ
باذن الله و باذن ولی الله

بیشتر از چیزی که فکر کنید این پست طولانی است !
  • پرواز ...

این سوالش بازم بی جوابه ...

دوشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۳۶ ب.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


مَنِ الذی اَیــتــَـمـَــنی ؟


پس این مدافعان حقوق بشر کجا اند

تا جواب دهند

این سوال هر روزه ی بچه شیعه ها را ؟!!


.

.

بشنوید ( + )


 مولانا ... ابانا ... 

مددنا ... ادرکنا ...



یا رادَّ ما قَد فاتَ...

  • پرواز ...
باذن الله و باذن ولی الله


چنگ و دف و تار و کمانچه ات
را کنار بگذار ...
نه از مولانا برایم بخوان دیگر
نه حتی حافظ ...
نه غزل بگو
نه سپید ...
اصلا قلمت را ، سازت را
غلاف کن ...
غلاف کن حضرت لیلا ...
که مجنونت را
به جایی از مستی رسانده ای
که خود بی ساز و آواز می رقصد ...



به قله ی جنون رسانده ای مرا ...
به آن جا که
تیشه ی فرهـــآد عــآشق
اگر تا ابد الدهر هم
کوه بتراشد و سنگ جا به جا کند
به این بزرگترین سنگ
- جان ِ سالم به در بردن از مستی ِ داشتنت -
نخواهد رسید
که بتراشدش ... که از سر راه برش دارد و آرام بگیرد در آغوشت ...
و فرهاد
اگر تا دنیا دنیاست
بالا بیاید و اوج بگیرد
به نقطه ی جنون من نخواهد رسید ...
به این سخت صعود ترین
قله ی عآشقی نخواهد رسید ...



ببین شــــیرین ترین لیلآی عالم
چه کرده ای
با مجنونی که فرهــآد مشهور در سرزمین عشاق را
انگشت به دهان ِ جنونش نگه داشته
و تیمور را لنگ کرده
از اراده اش برای فتح قلعه ی قلبت ...


شوخی که نیست ...
نفس گذاشته ام
تا این اقیانوس را شنا کرده ام ...
نفس گذاشته ام
که آن طور
نفس بریده و بی جآن
رسیدم به ساحل ِ آغوشت تا
سر بگذارم روی شآنه هایت
و دریا دریا
زار بزنم  ... اشک بریزم ...
تا که تو
لبخند بزنی و قند بپاشی روی نمک ِ اشک هایم ...
تا که شیرین کنی
دنیایی را که قبل ِ تو
چون جامی بود مالامال ِ زهر ...
و من که چون غریقی بودم
در این دریای زهر
که ذره ای امیدش نبود
به دستی که برای نجات دادنش
دراز شود ...

حضرت جآن ...
قدر من اگر عاشق بودی
می فهمیدی که گاهی
حتی خندیدن ِ یار هم
جان ستان است ...
تو گویی انحنای لب ها
وقت خندیدنش
می شود صعب العبور ترین گردنه ی دنیا
آنقدر که سزاست
برای چشم نخوردن ِ زیبایی حضرت ِ یار
جان را قربانی کنی
در منای ِ عشق ...


قدر من اگر عاشق بودی
تو هم قید ساز و آوا  را می زدی
و با صدای نفس کشیدنش
صوفی وار
تا آسمان چرخ می زدی و
 از خود بی خود ترین ِ نوع ِ سماع را
به رخ ِ خرقه پوشان صوفی مسلک می کشیدی ...



شرح برق چشم هایش را رها کنم ؛
من ...
در برابرش چون چوبم ... کم ارزش و ناچیز مقدار ... نا رسانا ام ...
ترسم میان ِ شما
آهنی باشد ...
رسانا ...
ترسم برق چشم هایش
بگیرد جانتان را ...


بگذارید سخن کوتاه کنم
که اگر قرار باشد
از خرمن ِ طلای موهایش هم بگویم
دندان گرد می کنند ثروت دوستان عالم ؛
برای این دُر من ...


بگذارید سخن کوتاه کنم
که واژه ها را هم دیگر
بیش از این توان به دوش کشیدن ِ بار ِ عاشقی ِ من نیست ...



+ پیرو ِ پست ِ یوهان سباستین باخ !



پ.ن:
آمدم که بنشینم سر کتاب پانصد صفحه ای ام و استارت بزنم درس خواندن را که ...
یکهو رسیدیم به این آهنگی که منور الفکر گذاشته بودند و یکهو پست گذاشتنمان گل کرد !
ممنون از منور الفکر که در آورد انگشت هایمان را از یخ زدگی ِ ننوشتن در سوران ِ عزیزم  :)
عید های گذشته تان مبارک .


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • پرواز ...

خدا قوت بچه ها !

جمعه, ۴ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۵۴ ب.ظ
باذن الله و باذن ولی الله


20 فروردین  :
روز ملی فناوری هسته ای
روز هنر انقلاب اسلامی
.
این برابری ِ روز ها
یعنی ؛
هنرمند انقلاب
هیچ کم از
دانشمند هسته ای
ندارد ...


پ.ن:

تا دو مآه سوران به حالت تعلیق در می آید ... می نویسم ؛ اما کم تر از همیشه ...
مثل همیشه می خوانمتان ... گاهی خاموش !


دعـــآیــتان را بسیــــار محتـــآجم ...



یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • پرواز ...

روفرشی جا گذارون !

چهارشنبه, ۲ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۲۹ ب.ظ

باذن الله و باذن ولی الله 


شاید هفته ای یک بار یا شاید بیشتر پستی به این مضمون می نویسم ؛ بعد تا می آیم ثبتش کنم پشیمان می شوم... و با خودم میگویم سوران که جای این حرف ها نیست. اما ... این بار دل زدم به دریا و ثبت کردم .

شما اما مختارید در خواندن یا نخواندنش ...



  • پرواز ...