سوران ...

تماشاگه پرواز ...

سوران ...

تماشاگه پرواز ...

۳۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

غدیر نزدیک است ... پــــانــزده !

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۴۴ ب.ظ

باذن الله و باذن ولی الله

و علی کل موحد...


پذیرش ولایت او واجب است؛

به شرط ِ یکتا پرستی ...


- برشی از خطبه غدیر


یا رادَّ ما قَد فاتَ...

  • پرواز ...

غدیر نزدیک است ... چهارده!

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ق.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


بار خدایا! کسانی را که علی را دوست دارند دوست بدار


میشود این بار

قرعه ی عاشقی به نام من بیفتد ؟!

رخصت می دهی مولا ؛

تا که مست شوم از شراب طهور  ِ ولایتت ؟!

جز این راهی ندارم تا که خدا

دوستم بدارد ...


- برشی از خطبه غدیر 


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • پرواز ...

فقط حیدر امیرالمومنین است ...

يكشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ق.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود.


آنچه که زیاد است ؛

امیر است و مدیر است و رییس...

ولی

اگر مـــومـــن باشی

فقط و فقط یک امیر داری ...

و او هم علی است ...


- برشی از خطبه غدیر 


یا رادَّ ما قَد فاتَ...

  • پرواز ...

یک ایرانی را تهدید کردند ؛ کسی پاسخگو نیست !؟

جمعه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۵۹ ب.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


سردم بود خیلی. رفتم آشپزخانه که یک نوشیدنی گرم بخورم.یک فنجان برداشتم و آب جوش ریختم داخلش.

از کابینت شیشه نسکافه را در آوردم.

که یکهو ؛ لیوان در دستم ترک خورد ! نشکست .. فقط ترک خورد.

از آشپزخانه مادرم را صدا زدم و گفتم :

مامان لیوان تو دستم شکست !

پرسید کدام لیوان ؟! نشانی اش را دادم .

گفت :  با اونا نخور . یه فنجون ِ دیگه بردار.

گفتم خب چرا این شکست ؛ اون نمی شکنه ؟!

تلخ ترین جواب ممکن را داد :

اونی که شکست ایرانیه ... جنسش خوب نیست !!!!

اولش تلخی اش را حس نکردم. ولی بعد از چند لحظه مدام حرفش توی ذهنم پخش میشد .

ایرانیه ! جنسش خوب نیست ...

سرم را چرخاندم سمت وسایل آشپزخانه ... فقط فریزری - که وقتی چند روز پیش برق رفت ؛ سوخت - ایرانی بود. بقیه وسایل هیچ کدام ایرانی نبودند ...

یک آه عمیق کشیدم و سرم را به نشانه تاسف تکان دادم و تصمیم گرفتم فکرش را از سرم بیرون کنم و نسکافه ام را بخورم !

فنجان ِ خارجی را برداشتم و با خیال ِ تخت ِ حاصل از نشکستنش ؛ آب جوش ریختم داخلش ...

در شیشه نسکافه را که باز می کردم ضربه نهایی را خوردم !

حتی این نسکافه ی کّوفتی ( با تشدید بخوانید ) هم ایرانی نیست ...

با دنیایی تاسف ، جام  ِ زهر ِ نسکافه را سر کشیدم . . .



+ همه فقط بلدند بگویند : آقا گفت کالای داخلی مصرف کنید. فقط بلدند " بگویند " ... اما هیچ کس حاضر نیست آستین بالا بزند برای تحقق آنچه که آقا می خواهد ... این استفاده از حرف های آقا ، استفاده از قرآن و نهج البلاغه و زبان عربی این روز ها مد شده بین بچه مذهبی ها ... انگار که هر کس بگوید: مذهبی تر است ... خدایی تر است ... بهتر است ...

اما فقط می گوییم ! عمل مان کجاست ؟!

ارزش این گفتن ها به عمل کردن ِ بعدشان است ...

خیلی جاها تبلیغ ِ استفاده از کالای ایرانی هست ؛ اما کجا تبلیغ ِ بالا بردن ِ کیفیت ها را دیده اید ؟!

انجام ِ اوامر رهبری همت و اراده می طلبد ؛ نه فقط زبان و قلم . . .  !

خیلی سال است از شعار دادن ِ بیجا هیچ چیز به دست نیاورده ایم ... 

مرد ِ عمل باشیم کمی ؛ لطفن . . .


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • پرواز ...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • پرواز ...

غدیر نزدیک است ... دوازده !

چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ق.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


آن دو ( قرآن و اهل بیت) هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.


نمیشود

بی شهادت بر حقانیت علی

قرآن را آن طور که باید ؛ خواند ...


+ باور کنیم که معاویه هم قرآن خوان بود ...

اما فقط قرآن " خوان " بود ...

نه مردی نشسته بر پای خوان ِ مفاهیم  ِ الهی...


یا رادَّ ما قَد فاتَ...

  • پرواز ...

جنون شبانه

چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۵۰ ق.ظ
باذن الله و باذن ولی الله


امان نامه
در دستانم خواهد بود
هر وقت که
دستم گره بخورد به ضریحت ...


خود شاهدی
که بغض ، این دشمن کهنسال من ،
چند شب است که
به قصد کشت به جانم افتاده ...
چنگ انداخته به گلویم و
راه نفس ِ آرامم را بسته ...


خود شاهدی که چه پریشان احوال
ذکر ِ نامت را گرفته ام ...


داغ ِ کربلا
بر دلم
چه شعله ور شده این چند شب...

من می دانم ؛
این داغ
تا بی نهایت ها همراهم خواهد بود ...
حتی آن روز
که داغ ِ نبودنم روی دل مادرم می نشیند
من سوگوار ِ داغ کربلای نرفته ام خواهم بود ...

این هراس ِ جان دادن ِ قبل ِ دیدنت
دارد کم کم جـانـم را میگیرد ...


وقتش نشد آستین بالا بزنی
برای زار ترین دل ِ دنیا ؟!
گفته بودم که
دلم خنگ است در یاد گرفتن صبوری !

یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • پرواز ...

غدیر نزدیک است ... یازده !

سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۰۰ ق.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است



انکار علی ( علیه السلام )

جز انکار  ِ صداقت نبی ( صلوة الله علیه و آله ) نیست ...



- برشی از خطبه غدیر


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...

  • پرواز ...

باذن الله و باذن ولی الله


هیچ توجه کرده اید که

وقتی بغض به اوج می رسد ؛

وقتی بغض به سان ِ صاعقه ای می شود و در چشم بر هم زدنی

آسمان چشمانت را بارانی می کند و

رگبار  ِ باران صورتت را خیس میکند

زبان قفل می شود ؟!

هر چند که طرف روبه رویت عزیز ترینت باشد ؛ هر چند که حرف هایت مهم ترین حرف ها باشند

اما... زبان توان ِ حرکت ندارد ...

گویی بغض غل و زنجیر می کند تار های صوتی حنجره ات را که یک وقت آوایی تولید نکنند ...

چرا که تا به سخن در آیی ؛ می شکند بغض ِ شیشه ای که حیاتش بسته است به دوام دل تنگی تو ...


وقت نوشتن هم که بغض کنی همین می شود ...

مثل حالا ... که یک ساعت بیشتر است می خواهم حرفی بزنم ، چیزی بنویسم

اما... بغض مجالم نمی دهد...

این بار به جای تار های صوتی غل و زنجیرش را حواله ی سر انگشت های من کرده

که یک وقت تایپ نکنند آنچه را که دارد

کِشدار می کند این دل تنگی ِ عجیب و غریب دلم را !


{

+ راست ِ راست ِ راستش را بخواهید امشب یک چیزی مدام دارد توی ذهنم زمزمه می شود :
منو این همه غم ؟! ارباب ارباب !
ببرم به حرم ... ارباب ارباب ...

بگذریم ... بگذریم که کربلا لقمه ی زیادی بزرگی است برای دهان من ...
بگذریم !

}

++ شرمنده ؛ نمی خواستم پست شبی به خوشی امشب این طور شود ...

عــلــــی جآنــمــــ ...  مبآرکت باشد عزیز  ِ جآنمـــــــ ...



+ عیدتون مبارک ...


یا رادَّ ما قَد فاتَ ...
  • پرواز ...

غدیر نزدیک است ... ده !

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

باذن الله و باذن ولی الله


اولین نماز گزار ...


به پاس ِ همراهی ات با حضرت رسول
در بر پایی نماز ؛

در محراب شهید شدی...
آن هم در حالتی که حضرت صادق در وصفش فرمود:
نزدیک ترین حالت بنده به خداست ...
در سجـــــــده . . .

- برشی از خطبه غدیر ...

یا رادَّ ما قَد فاتَ ...
  • پرواز ...